غزل شمارهٔ ۳۱۹
به جانی لطف پنهان میفروشدجهانی جان به یک جان میفروشد
دهد بوسی عوض جانی ستاندبخر والله ارزان میفروشد
دلم هر دو جهان با صد جهان جانبه یک دم وصل جانان میفروشد
نفهمیده است ذوق عشق و مستیکه هشیاری به مستان میفروشد
شراری گر بیابد ز آتش ماجنان زاهد به نیران میفروشد
به یک مو زاهد از زلف دوتایشدوصد خروار ایمان میفروشد
چو آرد در حدیث آن لعل شیرینشکرها از نمکدان میفروشد
سبویی محتسب در پرده داردعبث خشکی به رندان میفروشد
بده جان در رهش ای فیض کان یاروصال خویش ارزان میفروشد