غزل شمارهٔ ۲۱۶
تا کی ز صلاح من و زهد تو بگویندای کاش برین شهرت بیاصل بمویند
تا کی چمن طاعت ما خوش بنمایدزین باغ ملائک گل اخلاص ببویند
بر نامه ما چند نویسند گناهانکو اشگ ندامت که بدان نامه بشویند
داریم نهان سینهٔ از خلق ز خجلتدانیم خدا داند این را چه بگویند
آرند گروهی حسنات از دل پر دردترسند که مقبول نیفتد چه بجویند
جا دارد اگر ما عمل خویش بسنجیمزان پیش که از ذره و مثقال بجویند
امروز بیا تا گل توفیق بچینیمفرد است که ز خاک تن ما خار بروید
ای فیض بیا در غم ارواح بموییمزان پیش که در ماتم اجساد بمویند