گنج

غزل شمارهٔ ۱۸۸

زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت تو ای که عشق نداری برو به راهِ سلامت
قیامتی است به هر گام راهِ عشق و بهشتی خنک کسی که قیامت بدید تا به قیامت
کمانِ عشق حریفی کشد که باک ندارد شود اگر هدف صدهزار تیرِ ملامت
هزار خوف و خطر هست گرچه در ره عشق ولی زِ عشق توان یافت عزّ و جاه و کرامت
نبی زِ عشق نبی شد ولی زِ عشق ولی گشت زِ عشق یافت نبوت ز عشق رُست امامت
چو عشق هست تو را هر چه هست در دو جهان چرا که عشق بود اصل هر دو کون تمامت
حیات عشق و مماتست عشق و عشق نُشورست نعیم عشق و جحیمست عشق و عشق قیامت
حساب عشق و کتابست عشق و عشق ترازو صراط عشق و نجاتست عشق و عشق ندامت
وسیله عشق و لوا عشق و عشق حوض و شفاعت درخت طوبی عشقست و عشق دار قیامت
لقای حق نبود غیر عشق پاک ز اغراض چو فیض عشق بود زارنمیبری تو غرامت