گنج

غزل شمارهٔ ۱۱۷

رازها با اهل گفتن ز اهل عرفان خوش نماستیار یکدیگر شدن از قوم و خویشان خوش نماست
نصرت دین حق و در درد بودن متفقز اهل علم و پیشوایان و فقیهان خوش نماست
این فقیهان مجادل از کجا حکمت کجادرس و بحث و علم و حکمت از حکیمان خوش نماست
خواندن قرآن و فهمیدن به آواز حزینبا خضوع جان و تن از اهل قرآن خوش نماست
چون نمازی در جماعت میشود کوته بهستترک تطویل و ریا از مقتدیان خوش نماست
گز مزاحی میکند مومن بحق نیکوست آنتقوی از باطل نمودن ز اهل ایمان خوش نماست
مرد چون بالغ شود باید بحق رو آوردخنده و بازی و خوش طبعی ز طفلان خوش نماست
ژنده پاکیزه بر بالای درویشان نکوو آن قبای تار در بر قد خوبان خوش نماست
سهل باشد گر کنند افتادگان افتادگیمهربانی و تواضع از بزرگان خوش نماست
اقتصار سایلان بر قوت از روی سکوتبخشش بی من و ایذا از کریمان خوش نماست
هر کسی را حق تعالی بهر کاری آفریدهر که کار خویش را نیکو کند آن خوش نماست
عاقلان را عاقلی خوش عاشقان را عاشقیمستی و شوریدگی از می پرستان خوش نماست
زاهد ار از زهد گوید عابد از صوم و صلوهعاشقان را حرف وصل یار و هجران خوش نماست
واعظ ار آرد حدیثی از کلام انبیاعارفان را سیر در اسرار قرآن خوش نماست
فیض میکن جهد تا سنجیده تر آید سخنگفتن شعر از دم سنجیده گویان خوش نماست