بخش ۷
دبیر جهاندیده را پیش خوانددل آگنده بودش همه برفشاند
جهاندار چون کرد آهنگ مروبه ماهوی سوری کنارنگ مرو
یکی نامه بنوشت با درد و خشمپر از آرزو دل پر از آب چشم
نخست آفرین کرد بر کردگارخداوند دانا و پروردگار
خداوند گردنده بهرام و هورخداوند پیل و خداوند مور
کند چون بخواهد ز ناچیز چیزکه آموزگارش نباید به نیز
بگفت آنک ما را چه آمد برویوزین پادشاهی بشد رنگ و بوی
ز رستم کجا کشته شد روز جنگز تیمار بر ما جهان گشت تنگ
بدست یکی سعد وقاص نامنه بوم و نژاد و نه دانش نه کام
کنون تا در طیسفون لشکرستهمین زاغ پیسه به پیش اندرست
تو با لشکرت رزم را ساز کنسپه را برین بر هم آواز کن
من اینک پس نامه بر سانِ بادبیایم به نزد تو ای پاک و راد
فرستادهٔ دیگر از انجمنگزین کرد بینادل و رایزن