گنج

بخش ۱

اگر تندبادی براید ز کنجبخاک افگند نارسیده ترنج
ستمکاره خوانیمش ار دادگرهنرمند دانیمش ار بی‌هنر
اگر مرگ دادست بیداد چیستز داد این همه بانگ و فریاد چیست
ازین راز جان تو آگاه نیستبدین پرده اندر ترا راه نیست
همه تا در آز رفته فرازبه کس بر نشد این در راز باز
برفتن مگر بهتر آیدش جایچو آرام یابد به دیگر سرای
دم مرگ چون آتش هولناکندارد ز برنا و فرتوت باک
درین جای رفتن نه جای درنگبر اسپ فنا گر کشد مرگ تنگ
چنان دان که دادست و بیداد نیستچو داد آمدش جای فریاد نیست
جوانی و پیری به نزدیک مرگیکی دان چو اندر بدن نیست برگ
دل از نور ایمان گر آگنده‌ایترا خامشی به که تو بنده‌ای
برین کار یزدان ترا راز نیستاگر جانت با دیو انباز نیست
به گیتی دران کوش چون بگذریسرانجام نیکی بر خود بری
کنون رزم سهراب رانم نخستازان کین که او با پدر چون بجست