گنج

بخش ۳۰

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۹ بیت
بیامد به نزدیک چوبینه مردشنیده سخنها همه یادکرد
چو مرد جهانجوی نامه بخواندهوارا بخواند وخرد را براند
ازان نامه‌ها ساز رفتن گرفتبماندند ایرانیان درشگفت
برفتند پیران به نزدیک اویچودیدند کردار تاریک اوی
همی‌گفت هرکس کز ایدر مروزرفتن کهن گردد این روز نو
اگر خسرو آید به ایران زمیننبینی مگر گرز و شمشیر کین
برین تخت شاهی مخور زینهارهمی‌خیره بفریبدت روزگار
نیامد سخنها برو کارگربفرمود تا رفت لشکر بدر
همی‌تاخت تا آذر آبادگانسپاهی دلاور ز آزادگان
سپاه اندر آمد بتنگ سپاهببستند بر مور و بر پشه راه
چنین گفت پس مهتر کینه خواهکه من کرد خواهم به لشکر نگاه
ببینم که رومی سواران کیندسپاهی کدامند و گردان کیند
همه برنشستند گردان براسپیلان سینه و مهتر ایزد گشسپ
بدیدار آن لشکر کینه خواهگرانمایگان برگرفتند راه
چولشکر بدیدند باز آمدندبه نزدیک مهتر فراز آمدند
که این بی کرانه یکی لشکرندز اندیشه ما همی‌بگذرند
وزان روی رومی سواران شاهبرفتند پویان بدان بارگاه
ببستند بر پیش خسرو میانکه ما جنگ جوییم زایرانیان
بدان کار همداستان گشت شاهکزو آرزو خواست رومی سپاه