گنج

بخش ۱۷

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۷ بیت
چو بگذشت لشکر بران تازه بومبتندی همی‌راند تا مرز روم
چنین تا بیامد بران شارستانکه قیصر ورا خواندی کارستان
چواز دور ترسا بدید آن سپاهبرفتند پویان به آبی راه و راه
بدان باره اندر کشیدند رختدر شارستان را ببستند سخت
فروماند زان شاه گیتی فروزبه بیرون بماندند لشکر سه روز
فرستاد روز چهارم کسیکه نزدیک ما نیست لشکر بسی
خورشها فرستید و یاری کنیدچه برما همی کامگاری کنید
به نزدیک ایشان سخن خوار بودسپاهش همه سست و ناهار بود
هم آنگه برآمد یکی تیره ابربغرید برسان جنگی هژبر
وز ابر اندران شارستان باد خاستبهر بر زنی بانگ و فریاد خاست
چونیمی ز تیره شب اندر کشیدز باره یکی بهره شد ناپدید
همه شارستان ماند اندر شگفتبه یزدان سقف پوزش اندر گرفت
بهر بر زنی بر علف ساختندسه پیر سکوبا برون تاختند
ز چیزی که بود اندران تازه بومهمان جامه هایی که خیزد ز روم
ببردند بالا به نزدیک شاهکه پیدا شد ای شاه برما گناه
چو خسرو جوان بود و برتر منشبدیشان نکرد از بدی سرزنش
بدان شارستان دریکی کاخ بودکه بالاش با ابر گستاخ بود
فراوان بدو اندرون برده بودهمان جای قیصر برآورده بود
ز دشت اندرآمد بدانجا گذشتفراوان بدان شارستان دربگشت
همه رومیان آفرین خواندندبپا اندرش گوهر افشاندند
چو آباد جایی به چنگ آمدشبرآسود و چندی درنگ آمدش
به قیصر یکی نامه بنوشت شاهازان باد وباران وابر سیاه
وزان شارستان سوی مانوی راندکه آن را جهاندار مانوی خواند
زما نوییان هرک بیدار بودخردمند و راد و جهاندار بود
سکوبا و رهبان سوی شهریاربرفتند با هدیه و با نثار
همی‌رفت با شاه چندی سخنز باران و آن شارستان کهن
همی‌گفت هرکس که ما بنده‌ایمبه گفتار خسرو سر افگنده‌ایم