گنج

بخش ۴۰

بفرمود تا رفت پیشش دبیربیاورد قرطاس و مشک و عبیر
نبشتند عهدی ز شاه زمینسرافراز کیخسرو پاک‌دین
ز بهر سپهبد گو پیلتنستوده به مردی به هر انجمن
که او باشد اندر جهان پیشروجهاندار و بیدار و سالار و گو
هم او را بود کشور نیمروزسپهدار پیروز لشکر فروز
نهادند بر عهد بر مهر زربر آیین کیخسرو دادگر
بدو داد منشور و کرد آفرینکه آباد بادا به رستم زمین
مهانی که با زال سام سواربرفتند با زیجها بر کنار
ببخشیدشان خلعت و سیم و زریکی جام مر هر یکی را گهر