گنج

بخش ۲

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۹ بیت
چو رستم بدید آنک قارن چه کردچه‌گونه بود ساز ننگ و نبرد
به پیش پدر شد بپرسید از ویکه با من جهان پهلوانا بگوی
که افراسیاب آن بد اندیش مردکجا جای گیرد به روز نبرد
چه پوشد کجا برافرازد درفشکه پیداست تابان درفش بنفش
من امروز بند کمرگاه اویبگیرم کشانش بیارم بروی
بدو گفت زال ای پسر گوش‌داریک امروز با خویشتن هوش‌دار
که آن ترک در جنگ نر اژدهاستدر آهنگ و در کینه اَبر بلاست
درفشش سیاهست و خفتان سیاهز آهنش ساعد ز آهن کلاه
همه روی آهن گرفته به زرنشانی سیه بسته بر خود بر
ازو خویشتن را نگه‌دار سختکه مردی دلیرست و پیروز بخت
بدو گفت رستم که ای پهلوانتو از من مدار ایچ رنجه روان
جهان آفریننده یار منستدل و تیغ و بازو حصار منست
برانگیخت آن رخش رویینه سمبرآمد خروشیدن گاو دم
چو افراسیابش به هامون بدیدشگفتید ازان کودک نارسید
ز ترکان بپرسید کین اژدهابدین گونه از بند گشته رها
کدامست کین را ندانم به نامیکی گفت کاین پور دستان سام
نبینی که با گرز سام آمدستجوانست و جویای نام آمدست
به پیش سپاه آمد افراسیابچو کشتی که موجش برآرد ز آب
چو رستم ورا دید بفشارد رانبگردن برآورد گرز گران
چو تنگ اندر آورد با او زمینفرو کرد گرز گران را به زین
به بند کمرش اندر آورد چنگجدا کردش از پشت زین پلنگ
همی خواست بردنش پیش قباددهد روز جنگ نخستینش داد
ز هنگ سپهدار و چنگ سوارنیامد دوال کمر پایدار
گسست و به خاک اندر آمد سرشسواران گرفتند گرد اندرش
سپهبد چو از چنگ رستم بجستبخائید رستم همی پشت دست
چرا گفت نگرفتمش زیرکشهمی بر کمر ساختم بند خوش
چو آوای زنگ آمد از پشت پیلخروشیدن کوس بر چند میل
یکی مژده بردند نزدیک شاهکه رستم بدرید قلب سپاه
چنان تا بر شاه ترکان رسیددرفش سپهدار شد ناپدید
گرفتش کمربند و بفگند خوارخروشی ز ترکان برآمد بزار
ز جای اندر آمد چو آتش قبادبجنبید لشگر چو دریا ز باد
برآمد خروشیدن دار و کوبدرخشیدن خنجر و زخم چوب
بران ترگ زرین و زرین سپرغمی شد سر از چاک چاک تبر
تو گفتی که ابری برآمد ز کنجز شنگرف نیرنگ زد بر ترنج
ز گرد سواران در آن پهن دشتزمین شش شد و آسمان گشت هشت
هزار و صد و شصت گرد دلیربه یک زخم شد کشته چون نره شیر
برفتند ترکان ز پیش مغانکشیدند لشگر سوی دامغان
وزانجا به جیحون نهادند رویخلیده دل و با غم و گفت‌وگوی
شکسته سلیح و گسسته کمرنه بوق و نه کوس و نه پای و نه سر