بخش ۲ - کشف شیوهٔ برافروختن آتش به دست هوشنگ و سابقهٔ جشن سده
یکی روز شاه جهان سوی کوهگذر کرد با چند کس همگروه
پدید آمد از دور چیزی درازسیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خونز دود دهانش جهان تیرهگون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگگرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دستجهانسوز مار از جهانجوی جست
بر آمد به سنگ گران سنگ خردهمان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگدل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز رازاز این طبع سنگ آتش آمد فراز
جهاندار پیش جهان آفریننیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه دادهمین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغی است این ایزدیپرستید باید اگر بخردی
شب آمد بر افروخت آتش چو کوههمان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خْوَردسده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگاربسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کردجهانی به نیکی از او یاد کرد