گنج

بخش ۵

دگر روز لشکر بیاراستنددرفش از دو رویه بپیراستند
به هاماوران بود صد ژنده پیلیکی لشکری ساخته بر دو میل
از آوای گردان بتوفید کوهزمین آمد از نعل اسپان ستوه
تو گفتی جهان سر به سر آهن‌ستوگر کوه البرز در جوشن‌ست
پس پشت پیلان درفشان درفشبگرد اندرون سرخ و زرد و بنفش
بدرید چنگ و دل شیر نرعقاب دلاور بیفگند پر
همی ابر بگداخت اندر هوابرابر که دید ایستادن روا
سپهبد چو لشکر به هامون کشیدسپاه سه شاه و سه کشور بدید
چنین گفت با لشکر سرفرازکه از نیزهٔ مژگان مدارید باز
بش و یال بینید و اسپ و عناندو دیده نهاده به نوک سنان
اگر صدهزارند و ما صدسوارفزونی لشکر نیاید به کار
برآمد درخشیدن تیر و خشتتو گفتی هوا بر زمین لاله کشت
ز خون دشت گفتی میستان شدستز نیزه هوا چون نیستان شدست
بریده ز هر سو سر ترک‌دارپراگنده خفتان همه دشت و غار
تهمتن مران رخش را تیز کردز خون فرومایه پرهیز کرد
همی تاخت اندر پی شاه شامبینداخت از باد خمیده خام
میانش به حلقه درآورد گردتو گفتی خم اندر میانش فسرد
ز زین برگرفتش به کردار گویچو چوگان به زخم اندر آمد بدوی
بیفگند و فرهاد دستش ببستگرفتار شد نامبردار شست
ز خون خاک دریا شد و دشت کوهز بس کشته افگنده از هر گروه
شه بربرستان بچنگ گرازگرفتار شد با چهل رزم‌ساز
ز کشته زمین گشت مانند کوههمان شاه هاماوران شد ستوه
به پیمان که کاووس را با سرانبر رستم آرد ز هاماوران
سراپرده و گنج و تاج و گهرپرستنده و تخت و زرین کمر
برین بر نهادند و برخاستندسه کشور سراسر بیاراستند
چو از دژ رها کرد کاووس راهمان گیو و گودرز و هم طوس را
سلیح سه کشور سه گنج سه شاهسراپرده و لشکر و تاج و گاه
سپهبد جزین خواسته هرچ دیدبگنج سپهدار ایران کشید
بیاراست کاووس خورشید فربدیبای رومی یکی مهد زر
ز پیروزه پیکر ز یاقوت گاهگهر بافته بر جلیل سیاه
یکی اسپ رهوار زیراندرشلگامی به زر آژده بر سرش
همه چوب بالاش از عود تربرو بافته چندگونه گهر
بسودابه فرمود کاندر نشیننشست و به خورشید کرد آفرین
به لشکرگه آورد لشکر ز شهرز گیتی برین گونه جویند بهر
سپاهش فزون شد ز سیصدهزارزره‌دار و برگستوانور سوار
برو انجمن شد ز بربر سوارز مصر و ز هاماوران صدهزار
بیامد گران لشکری بربریسواران جنگ‌آور لشکری