گنج

بخش ۱ - به خواب دیدن فردوسی دقیقی را

چنان دید گوینده یک شب به خوابکه یک جام می داشتی چون گلاب
دقیقی ز جایی پدید آمدیبران جام می داستانها زدی
به فردوسی آواز دادی که میمخور جز بر آیین کاوس کی
که شاهی ز گیتی گزیدی که بختبدو نازد و لشگر و تاج و تخت
شهنشاه محمود گیرنده شهرز شادی به هر کس رسانیده بهر
از امروز تا سال هشتاد و پنجبکاهدش رنج و نکاهدش گنج
ازین پس به چین اندر آرد سپاههمه مهتران برگشایند راه
نبایدش گفتن کسی را درشتهمه تاج شاهانش آمد به مشت
بدین نامه گر چند بشتافتیکنون هرچ جستی همه یافتی
ازین باره من پیش گفتم سخنسخن را نیامد سراسر به بن
ز گشتاسپ و ارجاسپ بیتی هزاربگفتم سرآمد مرا روزگار
گر آن مایه نزد شهنشه رسدروان من از خاک بر مه رسد
کنون من بگویم سخن کو بگفتمنم زنده او گشت با خاک جفت