گنج

بخش ۱

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۴ بیت
چو بهرام بنشست بر تخت زردل و مغز جوشان ز مرگ پدر
همه نامداران ایرانیانبرفتند پیشش کمر بر میان
برو خواندند آفرین خدایکه تا جای باشد تو مانی به جای
که تاج کیی تارکت را سزاستپدر بر پدر پادشاهی تراست
رخ بدسگالان تو زرد بادوزان رفته جان تو بی‌درد باد
چنین داد پاسخ که ای مهترانسواران جنگی و کنداوران
ز دهقان وز مرد خسروپرستبه گیتی سوی بد میازید دست
بدانید کاین چرخ ناپایدارنه پرورده داند نه پروردگار
سراسر ببندید دست از هواهوا را مدارید فرمانروا
کسی کو بپرهیزد از بدکنشنیالاید اندر بدی‌ها تنش
بدین سوی همواره خرم بودگه رفتن آیدش بی‌غم بود
پناهی بود گنج را پادشانوازندهٔ مردم پارسا
تن شاه دین را پناهی بودکه دین بر سر او کلاهی بود
خنک آنک در خشم هشیارترهمان بر زمین او بی‌آزارتر
گه دست تنگی دلی شاد و رادجهان بی‌تن مرد دانا مباد
چو بر دشمنی بر توانا بودبه پی نسپرد ویژه دانا بود
ستیزه نه نیک آید از نامجویبپرهیز و گرد ستیزه مپوی
سپاهی و دهقان و بیکار شاهچنان دان که هر سه ندارند راه
به خواب اندرست آنک بیکار بودپشیمان شود پس چو بیدار بود
ز گفتار نیکو و کردار زشتستایش نیابی نه خرم بهشت
همه نام جویید و نیکی کنیددل نیک‌پِی مردمان مشکنید
مرا گنج و دینار بسیار هستبزرگی و شاهی و نیروی دست
خورید آنک دارید و آن را که نیستبداند که با گنج ما او یکیست
سر بدرهٔ ما گشادست بازنباید نشستن کس اندر نیاز