گنج

بخش ۲۳

سه دیگر سیامک ز توران سپاهبشد با گرازه به آوردگاه
برفتند و نیزه گرفته به دستخروشان به کردار پیلان مست
پر از جنگ و پر خشم کینه‌ورانگرفتند زان پس عمود گران
چو شیران جنگی برآشوفتندهمی بر سر یکدگر کوفتند
زبانشان شد از تشنگی لخت لختبه تنگی فراز آمد آن کار سخت
پیاده شدند و برآویختندهمی گرد کینه برانگیختند
گرازه بزد دست بر سان شیرمر او را چو باد اندر آورد زیر
چنان سخت زد بر زمین کاستخوانششکست و برآمد ز تن نیز جانش
گرازه هم آنگه ببستش به اسبنشست از بر زین چو آذرگشسب
گرفت آنگه اسب سیامک به دستبه بالا برآمد بکردار مست
درفش خجسته به دست اندرونگرازان و شادان و دشمن نگون
خروشان و جوشان و نعره زنانابر پهلوان آفرین برکنان