گنج

شمارهٔ ۸ - عشق روحانی

۲۷ بیت
ای برادر با تو گویم شرح عشق و عاشقیتا نپنداری که این کار مزیح است و فسوس
عشق را اهل غرض وسواس گفتند و مرضکش مداوا کار بقراطست و یا جالینیوس
راست گفتند این مرض باشد ولی عشقی که هستمایة آمیزش دامادِ شهوت با عروس
گر به نام عشق خواند این مرض را جاهلیتاج شاهی نیز همنامست با تاج خروس
گر بود در اصلِ خواهش مشتبه هم عیب نیستگونة خورشید می‌ماند به رنگ سندروس
ور شمارد هم کسی زاقسام عشقش دور نیستدر شمار پهلوانان رستمست و گیو و توس
عشق روحانی‌ست بیرنگی زهر آلایشیعشقِ شهوت نیست جز سرمایة آغوش و بوس
عشق شهوت‌دان که مجبولی تو در اخفای آنعشق روحانی زند بر بام گردون طبل و کوس
در حقیقت عشق نبود غیر میل اتّحادمیل سعدان با سعود و میل نحسان با نحوس
عاقبت عاشق شود در خاصیت معشوق محضزانکه باشد این سلوک نفس نه لهو و فسوس
اتحاد عقل و معقولست و داند صدق اینهر که دارد در تعقّل مذهب فرفوریوس
هیأت اخلاق معشوقست علم عاشقانبر مثال علم هیأت صنعت بطلیمیوس
فرض‌ها دارند با خود در قیاسات وصالفرض‌هایی کش ندارد در اُکّر تامسطیوس
قطره‌ای از جویبار عشق و صد دریای عقلیک پیاده رستم و سیصد سوار اشکبوس
عشق روحانی اگر خواهی ز قرآن یاد گیرنیست شرح عشق روحانی در ارشاد و دروس
نه، غلظ گفتم که مطلب از همه عشقست عشقورنه کار شرع و دین بازیچه بودی و فسوس
وعدة فردوس و قصر حور دانی بهر چیست؟تا خدا را دوست دارد مرد در ضرّاء و بؤس
زاهدان بهر خدا ترک هوا کی می‌کنندگر بدانند اهل جنّت ماکیانند و خروس؟
گرنه ناز و نعمتستی چه خرابه چه بهشتورنه عیش و عشرتستی چه هری گیر و چه طوس
خواهش طفلان پدر را نیست جز بهر مویزمرد دانا خوب می‌فهمد زبان چاپلوس
عشق را از ما سوی غیر از خدا منظور نیستخواه معشوق تو هندی باش و خواهی روم و روس
عشق اگر نبود ندارد فرقی از تسبیح سبزگر تراشد سبحة صد دانه کس از آبنوس
عشق انتاج ار نباشد در قیاسات نظرمنطقی را بحث نبود از قضایا و عکوس
نفس نامردست او را در غرض‌ها ره مدهچهرة زن را نمی‌زیبد به جز رنگ عبوس
لذت نفسی و عقلی را زهم فرقی بکنگرچه بس دور است این را میده‌دان آنرا سبوس
هر که از معشوق جز معشوق دارد در نظرآن‌ چنان باشد که از ماهی نداند جز فلوس
گرم گردیدن به آتش غیر آتش گشتن استگر توانی فرق کردن بر تمیز تست بوس