شمارهٔ ۶۳۱
دل به یاد تو سرخوش است همانشعلة شوق سرکش است همان
پر برآوردم از خدنگ جفامژه دستی به ترکش است همان
کرد آشفته، خاطرِ جمعیطرّة او مشوّش است همان
توتیا گشت استخوان و مراچشم بر گَردِ ابرش است همان
گر شدم از تو دور روزی چندکششت در کشاکش است همان
بجهد گر سپندی از آتشباز گشتن به آتش است همان
ناخوشیها اگر چه دید بسیدل فیّاض او خوش است همان