گنج

شمارهٔ ۶

۱۱ بیت
خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد مانازها بر دیدة افلاک دارد گرد ما
دوستداران را به مرگ خویش راضی کرده‌ایمعاقبت درمان درد عالمی شد درد ما
یار بی‌پروا و یاران بی‌وفا، طالع زبونفرصتی می‌خواستی‌ها دشمن نامرد ما؟
هر که را دیدیم رشک حسرت ما می‌بردگرم دارد عالمی را بی‌تو آه سرد ما
قدر کس پنهان نخواهد ماند در دیوان عشقروی ما را سرخ خواهد کرد رنگ زرد ما
دامنی پر لخت دل رفتیم تا کوی عدماز گلستان وجود اینست راه آورد ما
مشت خاک ما کجا طعن ملایک می‌کشدشهسواری همچو عشق آمد برون از گرد ما
جوشن افتادگی داریم و شمشیر نیازگر فلک مردست تاب حملة ناورد ما
یک جهان گو تیغ برکش ما سپر انداختیمکس درین میدان به غیر از ما نباشد مردما
یک شب از پهلوی ما پهلوی آسایش ندیدبستر آشفتگی‌پردازِ غم گستردِ ما
مفت ما فیّاض اگر ما دین و دل درباختیمنقشِ بردن راست نامِ باختن در نرد ما