شمارهٔ ۵۸۹
آینهام خیال تو تصویر میکنمخود را ز سادگی به تو تعبیر میکنم
آیینه را ز دست تو بر سنگ میزنمدرد دلی به پیش تو تقریر میکنم
در مدرس زمانه ز تنزیل عافیتخاموشی آیهایست که تفسیر میکنم
پشت کمان طعنه ز هر جا شود بلندپهنای سینه را هدف تیر میکنم
در چشم خانه بی سر زلف تو روز هجرنظّاره را زهر مژه زنجیر میکنم
ای آسمان بترس که هر شب به ضبط آهمن استخوان برای تو زهگیر میکنم
فیّاض جادویی نفسی بین که هر نفسملک پری برای تو تسخیر میکنم