شمارهٔ ۴۹۵
امشب غریب نوسفری میکند وداعخو کردة به خاک دری میکند وداع
یارب که رخت بسته که بر هر سر مژههر لحظه پارة جگری میکند وداع
جز خیر بادِ زندگی خود نمیکنددر پیش شعله چون شرری میکند وداع
آشفتگان راه غمت را ز خودسریدر هر دو گام راهبری میکند وداع
عالم وداعگاهی و آدم مسافریستتا میرسد یکی، دگری میکند وداع
در عیدگاه جلوة شمشیر ناز توهر دم ز جسم خسته سری میکند وداع
فیّاض، مرغِ جانِ ز پرواز ماندهامامروز مشت بال و پری میکند وداع