گنج

شمارهٔ ۳۱۰

۵ بیت
شب از هجر رخت صد غم در غمخانة ما زدنوای جغد آتش بی‌تو در ویرانة ما زد
چنان در قتل ما بازار رشک دلبران شد گرمکه خود را شعله بی‌تابانه بر پروانة ما زد
دل از یاد لب لعلش به خون شعله می‌غلتدچه می‌بود اینکه آتش در دل پیمانة ما زد
نبود از نوبهار گریة ما هیچ تقصیریکه برق آفتی پیدا شد و بر دانة ما زد
چو عرض درد دل کردیم فیّاض از حیا پیششلبش صد خنده بر تقریر بی‌تابانة ما زد