گنج

شمارهٔ ۲۴۳

۵ بیت
سخن ز تنگیت اندر دهن نمی‌گنجددرین دقیقه کسی را سخن نمی‌گنجد
به ذوق نسبت لعل لب تو غنچه به باغچنان شکفت، که در پیرهن نمی‌گنجد
سری به انجمنت نیست همچو شمع، بلیفروغ حسن تو در انجمن نمی‌گنجد
کجاست گریه که خالی کنم دلی که مراز دوستی تو خون در بدن نمی‌گنجد
به آرزوی تو فیّاض اگر به خاک رودبدین غلوی هوس در کفن نمی‌گنجد