گنج

دوبیتی‌ها

شمارهٔ ۱مزن شانه به زلف پرشکن راشمارهٔ ۲عجب دارم از آن زلف چلیپاشمارهٔ ۳بهار آمد گلستان شد مُطَرّاشمارهٔ ۴بتا آهسته تر بردار پا راشمارهٔ ۵اگر خواهی بسوزانی جهان راشمارهٔ ۶به رخ جا داده ای زلف سیه راشمارهٔ ۷مرا خُلدِ بَرین دی بودی‌ام جاشمارهٔ ۸به دست آن بت طاووس زیباشمارهٔ ۹به زیر پرده آن روی دل آراشمارهٔ ۱۰بگو آن قاصد نیکو لقا راشمارهٔ ۱۱خوش آن ملک و خوش آن دلبر خوش آن جاشمارهٔ ۱۲سوار خِنگِ خوش رفتارم امشبشمارهٔ ۱۳دلم در نزد جانانست امشبشمارهٔ ۱۴نسیم روح پرور دارد امشبشمارهٔ ۱۵سحرگه زورق سیمین مهتابشمارهٔ ۱۶بگو با دلبر ترسایی امشبشمارهٔ ۱۷صنم تا کی دل ما را کنی آبشمارهٔ ۱۸خروس عرش بی غوغاست امشبشمارهٔ ۱۹تو که ای دل مکان در کوی یار استشمارهٔ ۲۰نگارا شربت از لبهات بفرستشمارهٔ ۲۱سر زلف تو جانا لام و میم استشمارهٔ ۲۲مرا این زندگی از بوی یار استشمارهٔ ۲۳بتا بر طَرْفِ مِعجَر کن نقابتشمارهٔ ۲۴اسیرم کرده چشم مستت ای دوستشمارهٔ ۲۵رخ تو کعبه و محراب ابروتشمارهٔ ۲۶دل من همچو رستم در عتابستشمارهٔ ۲۷گهی دل مَسکنش در کنج لبهاتشمارهٔ ۲۸اگر دانی که فردا محشری نیستشمارهٔ ۲۹رخ تو آتش و زلف تو دود استشمارهٔ ۳۰اگر از رخ براندازی نقابتشمارهٔ ۳۱کنم مدح خم اَبروت یا روتشمارهٔ ۳۲رخت تا در نظر می آرم ای دوستشمارهٔ ۳۳هر آن کس عاشق است از دور پیداستشمارهٔ ۳۴دلا امشب نه وقت قال و قیل استشمارهٔ ۳۵خداوندا جوانیم بسر رفتشمارهٔ ۳۶جهان رفت و جوانی و چمن رفتشمارهٔ ۳۷سر و زلف سیاهت شام یلداستشمارهٔ ۳۸نه پر دارم که پروازم به کویتشمارهٔ ۳۹به دارالملک تن دل پادشاهستشمارهٔ ۴۰هنوزم بوی زلفش در مشام استشمارهٔ ۴۱برفت آن یار و از ما مهر برداشتشمارهٔ ۴۲دل آگه چه محتاج برید استشمارهٔ ۴۳مرا در پیش راهی پر زبیم استشمارهٔ ۴۴نه از دل می رود بیرون خیالتشمارهٔ ۴۵گرت با ما نگارا میل سوداستشمارهٔ ۴۶به رویش زلف اندر پیچ و تابستشمارهٔ ۴۷دلم از دست خوبان چاک چاکستشمارهٔ ۴۸ز من ببرید جانان باز پیوستشمارهٔ ۴۹نه هر بالانشینی ماهتابستشمارهٔ ۵۰نه چشم است آن که چشمانش ندیده ستشمارهٔ ۵۱ز هم بگسسته ای بند نقابتشمارهٔ ۵۲سرم پر شور شیدای تو کافیستشمارهٔ ۵۳سخن آهسته تر گو دلبر این جاستشمارهٔ ۵۴بهشت است این زمین یا کوی یار استشمارهٔ ۵۵نه قامت، تازه سرو جویبار استشمارهٔ ۵۶اگر از روی تو مهجورم ای دوستشمارهٔ ۵۷تو خوبی او ز خوبی بی نیاز استشمارهٔ ۵۸تو که هیچت ز حال ما خبر نیستشمارهٔ ۵۹مرا یاران وصیت این چنین استشمارهٔ ۶۰به لب خال سیاهت جایگاهستشمارهٔ ۶۱دگر از نو نوای نی بلند استشمارهٔ ۶۲برو قاصد که در رفتن ثوابستشمارهٔ ۶۳دلم را تیر مژگانت شکار استشمارهٔ ۶۴نه هر سرچشمه ای آب زلالستشمارهٔ ۶۵بتا از کجرویهایت شکایتشمارهٔ ۶۶مبر نام جدایی ترسم ای دوستشمارهٔ ۶۷خبر از دل ندارم نیست یا هستشمارهٔ ۶۸به چشمان تو دل دادم امانتشمارهٔ ۶۹شب ابر است و دنیا تیره تار استشمارهٔ ۷۰خدنگ مه جبینان دلنشین استشمارهٔ ۷۱چرا خواهی که من آیم به غربتشمارهٔ ۷۲به تیرم زد کمان افکند در پشتشمارهٔ ۷۳انیس من به جز آه سحر نیستشمارهٔ ۷۴بیا جانا که دنیا را وفا نیستشمارهٔ ۷۵دلا دیدی که دلبر عهد بشکستشمارهٔ ۷۶به گلشن تا ز گل نام و نشانستشمارهٔ ۷۷بتا عشقت به جانم آتش افروختشمارهٔ ۷۸ندانم چون کنم دل بی قرار استشمارهٔ ۷۹رخ تو دلبرا مانند ماهستشمارهٔ ۸۰ندارم راحتی جز زجر و زحمتشمارهٔ ۸۱اگر دوران دهد بر بادم ای دوستشمارهٔ ۸۲عرق بر چهره ات گل یا گلابستشمارهٔ ۸۳اگر در عهد، ابروت منکر ماستشمارهٔ ۸۴نه هر ویروانه دل ماوای عشقستشمارهٔ ۸۵به قربان خم زلف سیاهتشمارهٔ ۸۶به گل سنبل فروهشته که گیسوستشمارهٔ ۸۷چه مقصود است از این جانا بگو راستشمارهٔ ۸۸در این عالم غمم از حد فزونستشمارهٔ ۸۹من از چشم تو می ترسم که مست استشمارهٔ ۹۰دلم در گوشه چشمش مکین استشمارهٔ ۹۱بتا مثل تو اندر شهر چین نیستشمارهٔ ۹۲به دوشش گیسوان خوش دلپسند استشمارهٔ ۹۳نه هر رخشنده کوکب آفتابستشمارهٔ ۹۴نه هر آهوی دشت آهوی چین استشمارهٔ ۹۵بت زورق نشینم در امان بادشمارهٔ ۹۶بت نامهربان دیدی چها کردشمارهٔ ۹۷سحر شبنم چو بر گیسویش افتادشمارهٔ ۹۸بشارت باد ای دل دلبر آمدشمارهٔ ۹۹نه قاصد نه پیام دلبر آمدشمارهٔ ۱۰۰زمن گشتی جدا ای سرو آزادشمارهٔ ۱۰۱بیا تا برگ گل نارفته بر بادشمارهٔ ۱۰۲مرا تا دل به تن تسلیم کردندشمارهٔ ۱۰۳بتی کز ناز پا بر دل گذاردشمارهٔ ۱۰۴به جز من هر که با دلبر نشیندشمارهٔ ۱۰۵اگر صد تیر ناز از دلبر آیدشمارهٔ ۱۰۶جوانی هست چون گنجی خدا‌دادشمارهٔ ۱۰۷کسی که‌آگه ز حال ما نباشدشمارهٔ ۱۰۸خیالت گر نبودی دل چه می‌کردشمارهٔ ۱۰۹سحر چون زهره از مشرق برآمدشمارهٔ ۱۱۰سحر‌گاهان به گلشن انجمن بودشمارهٔ ۱۱۱حصار دوست گر ز آهن بر آرندشمارهٔ ۱۱۲بتم سرپنجه با لوح و قلم زدشمارهٔ ۱۱۳بهار آمد زمین فیروزه گون شدشمارهٔ ۱۱۴ره عشقست باید ز آن حذر کردشمارهٔ ۱۱۵به دل گفتم مکن این قدر فریادشمارهٔ ۱۱۶دگر شب شد که تا جانم بسوزدشمارهٔ ۱۱۷دگر شب شد که دل بی تاب گرددشمارهٔ ۱۱۸دل من حالت پروانه داردشمارهٔ ۱۱۹نخستین بار باید ترک جان کردشمارهٔ ۱۲۰که بر نخل امید من تبر زد؟شمارهٔ ۱۲۱مهِ دَه چار پیشت مُضمَحِل شدشمارهٔ ۱۲۲سحرگاهان که شبنم بر گل افتدشمارهٔ ۱۲۳بهار آمد زمردسان زمین شدشمارهٔ ۱۲۴شما که ساکنان کوی یاریدشمارهٔ ۱۲۵بتا زلف تو سر از سر کشان بردشمارهٔ ۱۲۶خبر داری به من هجران چها کردشمارهٔ ۱۲۷دو زلف یار عنبر می تراودشمارهٔ ۱۲۸نه یادم می کنی نه می روی یادشمارهٔ ۱۲۹دو چشمت چون به چشمانم نگه کردشمارهٔ ۱۳۰سحر، دل ناله های زار می کردشمارهٔ ۱۳۱دلم از فرقت روی تو خون شدشمارهٔ ۱۳۲شب هجران مرا جان بر لب آوردشمارهٔ ۱۳۳جوانی گر به نرخ جان فروشندشمارهٔ ۱۳۴خروس عرش دیشب التجا کردشمارهٔ ۱۳۵بلند بالا، بلند قد و لبت قندشمارهٔ ۱۳۶جوانی کاشکی بیع و شرا بودشمارهٔ ۱۳۷خداوندا دلم از دین بری شدشمارهٔ ۱۳۸مسلسل زلف عنبر بار داردشمارهٔ ۱۳۹دلم تاراج روی گلرخان شدشمارهٔ ۱۴۰بهشت از روی تو بهتر نباشدشمارهٔ ۱۴۱مرا هم ساق و هم زانو کند دردشمارهٔ ۱۴۲صنم عشق تو همچون نار نمرودشمارهٔ ۱۴۳بگو تا دلبر حورم بیایدشمارهٔ ۱۴۴سهیل اندر یمن بلغار سوزدشمارهٔ ۱۴۵به صعوه منصب بلبل ندادندشمارهٔ ۱۴۶نه هر دل عشق جانان قابل افتدشمارهٔ ۱۴۷وفا دخلی به محبوبی نداردشمارهٔ ۱۴۸اگر آهی کشم افلاک سوزدشمارهٔ ۱۴۹بتا ختم رسل پیغمبری شدشمارهٔ ۱۵۰دلم را جز تو کس دلبر نباشدشمارهٔ ۱۵۱صبا دوشم ز جانان این خبر دادشمارهٔ ۱۵۲رفیق ! از وصل جانانم مده یادشمارهٔ ۱۵۳سحر شد ناله بلبل نیامدشمارهٔ ۱۵۴سحر سنبل دمید و لاله سر زدشمارهٔ ۱۵۵عسل از معدن زنبور خیزدشمارهٔ ۱۵۶پری رویان سلام از من رسانیدشمارهٔ ۱۵۷سحر دل خود به خود فریاد می کردشمارهٔ ۱۵۸سحر دل ناله های زار می کردشمارهٔ ۱۵۹فلک! از جور تو دل پر زخون بودشمارهٔ ۱۶۰دل من همچو هدهد در سبا شدشمارهٔ ۱۶۱سر و زلف تو آشوب جهان شدشمارهٔ ۱۶۲مرا ز آنروز قصه مشکل افتادشمارهٔ ۱۶۳سهی سرو این قد و بالا نداردشمارهٔ ۱۶۴شب آمد تا شب وصل آردم یادشمارهٔ ۱۶۵دلا گر زار گریم بر تو شایدشمارهٔ ۱۶۶مرا شب سیل آه از دل بر آیدشمارهٔ ۱۶۷ز آب و آتش و از خاک و از بادشمارهٔ ۱۶۸بتا بیهوده منما گریه بسیارشمارهٔ ۱۶۹خروس از هرزه خوانی دست بردار!شمارهٔ ۱۷۰شدم پیر و ندیدم روی دلدارشمارهٔ ۱۷۱مسلسل حلقه حلقه زلف دلدارشمارهٔ ۱۷۲به هنگام وداع آن لاله رخسارشمارهٔ ۱۷۳به قصد کشتن این بی دل زارشمارهٔ ۱۷۴خداوندا تو قهاری و جبارشمارهٔ ۱۷۵دو گیسویت فتاده چون سیه مارشمارهٔ ۱۷۶نیامد دلبر و من مردم آخرشمارهٔ ۱۷۷سحرگه خوش بود رفتن سوی یارشمارهٔ ۱۷۸کمند زلف گرد چهره یارشمارهٔ ۱۷۹اگر آهی کشم از فرقت یارشمارهٔ ۱۸۰تو پنداری که تا گشتی ز من دورشمارهٔ ۱۸۱مریضی کز جدایی گشته بیمارشمارهٔ ۱۸۲مهی از قبله آمد در شب تارشمارهٔ ۱۸۳بتا اخگر به تابستان میاورشمارهٔ ۱۸۴مرا شب تا سحر این چشم خونبارشمارهٔ ۱۸۵خوشا برنایی و نیسان و آزارشمارهٔ ۱۸۶سفر بر من دگر سخت است و دشوارشمارهٔ ۱۸۷سحرگه ز آرزوی شوق دیدارشمارهٔ ۱۸۸سحرگه بی خبر ای کاش دلبرشمارهٔ ۱۸۹اگر دورم من از تو ای پریزادشمارهٔ ۱۹۰به زیر زلف مشکین عارض یارشمارهٔ ۱۹۱سحر در خواب دیدم با دل زارشمارهٔ ۱۹۲دلا از بی وفایان دست بردارشمارهٔ ۱۹۳عجب دارم ز سرو قامت یارشمارهٔ ۱۹۴گذشت ایام گل ای بلبل زارشمارهٔ ۱۹۵سحرگه چون ز مشرق ماه خاورشمارهٔ ۱۹۶گهی که یادم آمد صحبت یارشمارهٔ ۱۹۷شدم پیر و ندیدم روی دلدارشمارهٔ ۱۹۸به زیر پیرهن پستان دلبرشمارهٔ ۱۹۹اگر صد پاره ام سازی به خنجرشمارهٔ ۲۰۰سحر پرسیدم از گیسوی دلبرشمارهٔ ۲۰۱نه از مژگان سیاهی خورده ای تیرشمارهٔ ۲۰۲گرفتم آن که اقبالم شود یارشمارهٔ ۲۰۳خدایم گر کند فردای محشرشمارهٔ ۲۰۴ز تاثیر هوا خوی بر رخ یارشمارهٔ ۲۰۵فراق روی تو ای لاله رخسارشمارهٔ ۲۰۶سحرگاهان ز غم با باد شبگیرشمارهٔ ۲۰۷لبت کوثر، قدت طوبی، رخت حورشمارهٔ ۲۰۸دو گیسوی تو جانا لیله القدرشمارهٔ ۲۰۹گهی که یادم آمد صحبت یارشمارهٔ ۲۱۰به گردن هشته ای زلف چو زنجیرشمارهٔ ۲۱۱بت نامهربان، یار ستمگرشمارهٔ ۲۱۲مسلسل حلقه حلقه روی دلبرشمارهٔ ۲۱۳به دل گفتم مرو در کوی دلبرشمارهٔ ۲۱۴قدت طوبا، لبت کوثر، رخت حورشمارهٔ ۲۱۵معنبر گیسوی مشکین دلبرشمارهٔ ۲۱۶اگر خواهی جهان سازی مسخرشمارهٔ ۲۱۷سحر چون ماه سر بر زد زخاورشمارهٔ ۲۱۸زحسن رویت ای نادیده مهجورشمارهٔ ۲۱۹دو نرگس مست و بی باک و ستمگرشمارهٔ ۲۲۰شب دیجور و من مهجور وره دورشمارهٔ ۲۲۱به هر جا بگذرد آن ماه رخسارشمارهٔ ۲۲۲من از عهد جوانی تا شدم پیرشمارهٔ ۲۲۳دل من در خم زلفت گره گیرشمارهٔ ۲۲۴دل و شوق و خیال و میل هر چارشمارهٔ ۲۲۵عجب دارم از این ابریشمین تارشمارهٔ ۲۲۶غم دنیا خورم یا حسرت یارشمارهٔ ۲۲۷تو را دل می دمد کاین سنبل ترشمارهٔ ۲۲۸که والشمس الضحی روی تو ای یارشمارهٔ ۲۲۹نگفتم جا مده بر چهره عنبرشمارهٔ ۲۳۰شب ابر است و باران گهر بارشمارهٔ ۲۳۱معاذالله دهم زآن زلف، یک تارشمارهٔ ۲۳۲خودم این جا دلم در پیش دلبرشمارهٔ ۲۳۳سحرگه از نوای مرغ گلزارشمارهٔ ۲۳۴مکش سرمه به چشم ناز پرورشمارهٔ ۲۳۵بتا! بیژن صفت در چه گرفتارشمارهٔ ۲۳۶دلم در حلقه زلفش گره گیرشمارهٔ ۲۳۷دو زلفانت فتاده چون سر مارشمارهٔ ۲۳۸ذلیل و خوار و زارم کردی آخرشمارهٔ ۲۳۹بدی زلف سیاهت لیله القدرشمارهٔ ۲۴۰منه بر رخ دو گیسوی معنبرشمارهٔ ۲۴۱شود فردا که منشیان تقدیرشمارهٔ ۲۴۲صنم صورت منور کردی امروزشمارهٔ ۲۴۳جهان را عنبر افشان کرده ای بازشمارهٔ ۲۴۴به ایما گفت چشمش با من این رازشمارهٔ ۲۴۵به گردن هشته این زلف دلاویزشمارهٔ ۲۴۶دخیلا شانه بر زلفت میاویزشمارهٔ ۲۴۷به تیر ناوک مژگان دل دوزشمارهٔ ۲۴۸پی تعظیم قدر دلبر امروزشمارهٔ ۲۴۹نگفتم دل از آن گیسو بپرهیز؟شمارهٔ ۲۵۰دلا دلدارت آمد با خبر باششمارهٔ ۲۵۱گهی در خواب بینم قد و بالاششمارهٔ ۲۵۲سحر از شوق جانان مست و مدهوششمارهٔ ۲۵۳سحر! امشب دمی بر جای خود باششمارهٔ ۲۵۴دلا خون شو مکن افشای رازششمارهٔ ۲۵۵مسلسل حلقه حلقه زلف خوشبوششمارهٔ ۲۵۶فغان از امشب و یاد از شب دوششمارهٔ ۲۵۷شب عید است و هر کس با عزیزششمارهٔ ۲۵۸شدم غافل اسیر چشم مستششمارهٔ ۲۵۹نه از دل می رود بیرون خیالششمارهٔ ۲۶۰در آمد یار از رخ نور ساطعشمارهٔ ۲۶۱زهجرت سینه و دامن کنم چاکشمارهٔ ۲۶۲زره پوشیده ای با من کنی جنگشمارهٔ ۲۶۳زاسب افتادم و شد کار مشکلشمارهٔ ۲۶۴تو که ملای قرآن خوانی ای دلشمارهٔ ۲۶۵مرا تن زورق است و ناخدا دلشمارهٔ ۲۶۶زما آن چشم و ابرو می برد دلشمارهٔ ۲۶۷خوشا روزی تو گل بودی، مو بلبلشمارهٔ ۲۶۸غراب عشق اندر بندر دلشمارهٔ ۲۶۹سحرها در چمن با خواهش گلشمارهٔ ۲۷۰عبث دادم به یار بی وفا دلشمارهٔ ۲۷۱قدت گل، قامتت گل، کفش پا گلشمارهٔ ۲۷۲اگر کاغذ نباشد پرده دلشمارهٔ ۲۷۳به جز فکر وصال دلبر ای دل!شمارهٔ ۲۷۴سحر با باغبانی گفت بلبلشمارهٔ ۲۷۵بت گلروی سنبل موی خوشگلشمارهٔ ۲۷۶همه مه صورتان در برج محملشمارهٔ ۲۷۷بلا شد حسن مه رویان خوشگلشمارهٔ ۲۷۸مرا جان بر لب آمد از غم دلشمارهٔ ۲۷۹بنال ای بلبل شوریده احوالشمارهٔ ۲۸۰قمر طلعت پری پیکر نگارمشمارهٔ ۲۸۱پس از قرنی به ارمن شد گذارمشمارهٔ ۲۸۲سحرگه برگ گل تر شد ز شبنمشمارهٔ ۲۸۳سراغ جان جانان از که پرسمشمارهٔ ۲۸۴پری پیکر بت عیسا پرستمشمارهٔ ۲۸۵ندانم از چه رو آشفته حالمشمارهٔ ۲۸۶دگر شب شد که مشتاق حضورمشمارهٔ ۲۸۷در این دنیا بسی اندوهناکمشمارهٔ ۲۸۸بهشتی ای صنم دادی نشانمشمارهٔ ۲۸۹نه افلاطون کند فکری به حالمشمارهٔ ۲۹۰جوانی! رفتی و نایی به سویمشمارهٔ ۲۹۱سه مه پیکر برون آمد به یک دمشمارهٔ ۲۹۲بت لیلی و شم خورشید عالمشمارهٔ ۲۹۳به شب نالم شب شبگیر نالمشمارهٔ ۲۹۴چو آید فکر یار اندر ضمیرمشمارهٔ ۲۹۵به راه دوست دست از جان کشیدمشمارهٔ ۲۹۶بتا از دوریت حالی ندارمشمارهٔ ۲۹۷خداوندا تو کردی لامکانمشمارهٔ ۲۹۸مسلمانان گرفتار دلستمشمارهٔ ۲۹۹خداوندا که در نزع روانمشمارهٔ ۳۰۰مگر یار آمده بر پشت باممشمارهٔ ۳۰۱فراق لاله رویان ساخت کارمشمارهٔ ۳۰۲چرا از دلبر حورا سرشتمشمارهٔ ۳۰۳ندانم خواب یا بیدار بودمشمارهٔ ۳۰۴نشد ز آمد شدن نَظّاره مفهومشمارهٔ ۳۰۵فغان کز کوی جانان دور ماندمشمارهٔ ۳۰۶ندانم در چه حالم در کجایمشمارهٔ ۳۰۷بتا کی دست در پستانت آرمشمارهٔ ۳۰۸اگر جانان به هنگام تکلمشمارهٔ ۳۰۹گهی که سرنهادم تا بخوابمشمارهٔ ۳۱۰نه من امروز پابند تو هستمشمارهٔ ۳۱۱به هنگام تبسم های جانانشمارهٔ ۳۱۲رخ و زلف و لب و دندان جانانشمارهٔ ۳۱۳اگر هنگام مردن دلبر منشمارهٔ ۳۱۴خم ابروست یا شمشیر بهمنشمارهٔ ۳۱۵ز گشت و پیچ این شلوار رنگینشمارهٔ ۳۱۶خوش از جور و جفای مه جبینانشمارهٔ ۳۱۷از این ره می روی رویت به من کنشمارهٔ ۳۱۸لا نتوان به زلفش آرمیدنشمارهٔ ۳۱۹خیالت آوَرَد بر من شبیخونشمارهٔ ۳۲۰دلم از هجر تو شد دجله خونشمارهٔ ۳۲۱سر راهم دو تا شد وای بر منشمارهٔ ۳۲۲شده خاموش شمع محفل منشمارهٔ ۳۲۳اجل دانی کی آیی بر سر من؟شمارهٔ ۳۲۴خیال کشتن من داشت جانانشمارهٔ ۳۲۵مرو ای جان شیرین از بر منشمارهٔ ۳۲۶لبت شکر شکن مژگان صف اشکنشمارهٔ ۳۲۷مُکَّحَل چشم مست کافرش بینشمارهٔ ۳۲۸بلندی سیر عالم می کنم منشمارهٔ ۳۲۹سحر از بس که نالیدم ز هجرانشمارهٔ ۳۳۰نه هر چشمی ز جسمی می برد جانشمارهٔ ۳۳۱مرا یک دل بود مطلب هزارانشمارهٔ ۳۳۲به سیر باغ رفتم باختم منشمارهٔ ۳۳۳تو بر من بگذری چون برق رخشانشمارهٔ ۳۳۴پس از ببریدن و پیوند جانانشمارهٔ ۳۳۵مه بالا نشین پایین نظر کنشمارهٔ ۳۳۶دلم ایکاش بیرون می شد از تنشمارهٔ ۳۳۷مکش شانه به این زلفان پرچینشمارهٔ ۳۳۸دگر طعن رقیب و جور دشمنشمارهٔ ۳۳۹جفا از تو بتا! خون خوردن از منشمارهٔ ۳۴۰به گردن زلف یا زنجیرش است اینشمارهٔ ۳۴۱رخ و زلف و لب و دندان جانانشمارهٔ ۳۴۲بیا جانا دمی ترک جفا کنشمارهٔ ۳۴۳سحر دلبر چو آمد بر سر منشمارهٔ ۳۴۴پس از مرگم بگو با گلعذارانشمارهٔ ۳۴۵که گفته چشم شهلا سرمه سا کن؟شمارهٔ ۳۴۶مده یادم ز روز وصل جانانشمارهٔ ۳۴۷بهای این لب و دندان جانانشمارهٔ ۳۴۸شدم رسوای عالم بهر جانانشمارهٔ ۳۴۹به دل تخم تمنا کاشتم منشمارهٔ ۳۵۰دلا دیدی جدایی زیستی توشمارهٔ ۳۵۱مسلسل زلف عنبرسا مکن توشمارهٔ ۳۵۲دل از من چشم شهلا دلبر از توشمارهٔ ۳۵۳نگفتم جا مده بر چهره گیسوشمارهٔ ۳۵۴دلا تا چند در آزارام از توشمارهٔ ۳۵۵دو گیسو را به دوش انداختی توشمارهٔ ۳۵۶نسیم! امشب عجب دفع غمی توشمارهٔ ۳۵۷خوش الحان مرغکی وقت سحرگاهشمارهٔ ۳۵۸به زیر زلف برق گوشوارهشمارهٔ ۳۵۹دلم از بس که دنبال تو گشتهشمارهٔ ۳۶۰به مژگان خاک روبم زین گذرگاهشمارهٔ ۳۶۱مرو دنبال آهوی رمیدهشمارهٔ ۳۶۲بر ابر ماه تابانم نشستهشمارهٔ ۳۶۳به هر محفل که آن دلبر نشستهشمارهٔ ۳۶۴بتا عشقت مرا واله نمودهشمارهٔ ۳۶۵مکحل چشم شورانگیز کردهشمارهٔ ۳۶۶که گفتت زلف بر رخ جابه جا نهشمارهٔ ۳۶۷کسی که آن پری رخسار دیدهشمارهٔ ۳۶۸به عارض طره سنبل فکندهشمارهٔ ۳۶۹غمت در دل چنان ماوا گرفتهشمارهٔ ۳۷۰به زلفت مرغ دل ماوا گرفتهشمارهٔ ۳۷۱سر و روی تو تا غبغب رسیدهشمارهٔ ۳۷۲غم و غصه تن و جانم گرفتهشمارهٔ ۳۷۳پری رویان به ما کردند نظارهشمارهٔ ۳۷۴نسیم! آهسته آهسته سحرگاهشمارهٔ ۳۷۵نمی بینم ز مردم آشناییشمارهٔ ۳۷۶بتا در گوش، گوش آویز داریشمارهٔ ۳۷۷ندانم ای غزالم از چه دشتی؟شمارهٔ ۳۷۸به قامت مظهر سرو رساییشمارهٔ ۳۷۹خروس امشب بداده هرزه خوانیشمارهٔ ۳۸۰تو آتش رخ دلم پروانه کردیشمارهٔ ۳۸۱بیا جانا که مردم از جداییشمارهٔ ۳۸۲خداوندا گل ناز آفریدیشمارهٔ ۳۸۳صباحی دلبر گیسو بلندیشمارهٔ ۳۸۴چه بد کردم که مهر از من بریدیشمارهٔ ۳۸۵در اول مستم از پیمانه کردیشمارهٔ ۳۸۶به بالا بنگری مهتاب بینیشمارهٔ ۳۸۷صنم سرخیل ترسازادگانیشمارهٔ ۳۸۸نسیم! عنبر شمیمی از کجایی؟شمارهٔ ۳۸۹به گیتی هر چه کردم جستجوییشمارهٔ ۳۹۰اگر ماهی به زیر ابر تا کی؟شمارهٔ ۳۹۱خدایا زلف و گردن آفریدیشمارهٔ ۳۹۲دو چشمان تو دارد میل یاریشمارهٔ ۳۹۳نه از من سر بزد دلبر خطاییشمارهٔ ۳۹۴بیا کز حد گذشت ایام دوریشمارهٔ ۳۹۵ز پیشم رفتی ای عهد جوانیشمارهٔ ۳۹۶خداوندا تو رحمان و رحیمیشمارهٔ ۳۹۷ذلیل و زار و بیمارم نمودیشمارهٔ ۳۹۸سیه زلفان به رخ ماوا نمودیشمارهٔ ۳۹۹بتا! گر زنده بودی فتنه بودیشمارهٔ ۴۰۰به دل بردن تو جانا! خوش دلیریشمارهٔ ۴۰۱دو چشمان گفت ابرو فتنه جوییشمارهٔ ۴۰۲پس از مرگم نخواهم های هاییشمارهٔ ۴۰۳بیا تا گویمت شرح جداییشمارهٔ ۴۰۴مرا جان بر لب آمد از جداییشمارهٔ ۴۰۵دلا! امشب نه بر جای خودستیشمارهٔ ۴۰۶ز دستم رفتی ای حور بهشتیشمارهٔ ۴۰۷الا ای آسمان از من چه دیدی؟شمارهٔ ۴۰۸چنان زارم که از فرط نزاریشمارهٔ ۴۰۹شب مهتاب و حوت و برج ماهیشمارهٔ ۴۱۰خداوندا تو یاری کن تو یاریشمارهٔ ۴۱۱ندانم آفتابی یا که ماهیشمارهٔ ۴۱۲نکردم در وفاداری قصوریشمارهٔ ۴۱۳نه خسرو خواهم و نه خسروانیشمارهٔ ۴۱۴پس از پیری و ضعف و ناتوانیشمارهٔ ۴۱۵به ظاهر گر زچشمانم جدایی