گنج

رباعیات

شماره ۱این گل رخ یار گلعذاری بوده استشماره ۲خط آمد و گرد عارض یار گرفتشماره ۳در پیش تو هیچ رنگ را زنگی نیستشماره ۴خاقان که ز هجرت اشک گلگون می‌ریختشماره ۵از خون دلم سرشک گلنار شده استشماره ۶یاری دارم که جور و کین کار وی استشماره ۷افسوس که آن نگار سرمست برفتشماره ۸شوخی که زلف ماه او هاله گرفتشماره ۹آن گل که قبای بر او گلرنگ استشماره ۱۰رویی دارد که جسم من خسته اوستشماره ۱۱در هر دو جهان مرا به تو جنگی نیستشماره ۱۲چون دست به روی و زلف جانانه رسیدشماره ۱۳آن را که نگار سیم غبغب باشدشماره ۱۴خصم تو همیشه در چه بیژن بادشماره ۱۵با آن رخ تابنده به من رو نکندشماره ۱۶شوخی که قبای ارغوانی پوشیدشماره ۱۷یا رب که تو را خزان به گلشن نرسدشماره ۱۸از جای چو آن حور لقا برخیزدشماره ۱۹از یار جفا پیشه جدایی بهترشماره ۲۰مینای می از عذار عذرا خوش‌ترشماره ۲۱در حضرت شاه عذرخواهی خوش‌ترشماره ۲۲ای دلبر سرو قد سیمین پیکرشماره ۲۳ای چشم تو از نرگس شهلا خوش‌ترشماره ۲۴یک قطره می از حشمت دارا خوش‌ترشماره ۲۵از محنت یار سوی گلزار شدمشماره ۲۶از وعده وصلت ای صنم شاد شدمشماره ۲۷تا بر قد و عارضت گرفتار شدمشماره ۲۸دردا که ستم شعار یاری دارمشماره ۲۹بیمار دو نرگسان مستت گردمشماره ۳۰از حجله شاخ جلوه‌ کرد بر گلشماره ۳۱خواهم که شبی روم به گلگشت چمنشماره ۳۲بازم زده آتش آتشین رخساریشماره ۳۳ای کاش که هم چو من گرفتار شوی