شماره ۱۳
ز هجرانش منال ای دل چو دانیفلک را نیست غیر از کینه آیین
کند با مهربانان کینهورزیسپهر جور پرور از ره کین
ستاید مهره را بر لعل رخشانفزاید خاک را بر نافه چین
ز هجر مهر چندانش گدازدکه سازد خوار مه را نزد پروین
ز جورش از گدایی شهسواریفتد بر خاک ره از خانه زین
گلی کز وصل او شد بلبلی شادبه آن گلبن نماید راه گلچین
جفا بنگر که از باد خزانیبه گلشن خار سازد روی نسرین
چو خندان کبک بیند چرخ دردمکند از سینه او پنجه رنگین
به بیدادش دلیل این بس که دائمز شکر تلخ سازد کام شیرین