اشعار پراکنده
شماره ۱ای نونهال دولت ای تازه نخل شاهیشماره ۲از برای خاطر غیرم جگر خون میکنیشماره ۳در وصل میتپد دل در هجر میرود جانشماره ۴من نمیخواهم که بر من بنگری میرم اگرشماره ۵میکشد هر لحظهام غیرت که در بزم وصالشماره ۶جهان به زیر نگین است چون سلیمان راشماره ۷لطفها کردهای به دل دانمشماره ۸شام تا صبح ز غم گریهکنانشماره ۹گوزنی که بودی سزاوار شیرشماره ۱۰در فراقت بنگر صورت بیجان شدهامشماره ۱۱ماه سر زد همچو مهر خاوری از کوهسارشماره ۱۲مه چنان زیبنده شد امشب که ترسم آسمانشماره ۱۳خوشم به هجر که امید وصل در وی هستشماره ۱۴من که از وصل تو دورم ز خدا میخواهمشماره ۱۵ز تیغ و تفنگت جهانی خرابشماره ۱۶همه خوبان ز چشم بدترندشماره ۱۷افعی کاکل تو بر سر گنج حسنتشماره ۱۸شاهباز نگهت عزم شکاری داردشماره ۱۹سپه مهر تو آمد به دلم ماوا کردشماره ۲۰اگر پیاله تهی شد چه غم که از مستی