رباعیات
شمارهٔ ۱بگرستم زار پیش آن کام و هواشمارهٔ ۲پیوسته همی جفا نمایی تو مراشمارهٔ ۳گفتم رخ تو بهار خندان منستشمارهٔ ۴این مشک سیه که یار را بالینستشمارهٔ ۵آن مشک سیه که با سمن پیوسته ستشمارهٔ ۶دانم که دلم به مهر تو خُرسندستشمارهٔ ۷این کار نگر که از تو امروز مراستشمارهٔ ۸غم دیدم از آن کس که مرا می بایدشمارهٔ ۹پیوسته مرا همی نمایی بیدادشمارهٔ ۱۰هر روز کمان گوشه تو بگرایدشمارهٔ ۱۱از زلف تو بوی عنبر و بان آیدشمارهٔ ۱۲صد ره گفتم که با من از عهد مخندشمارهٔ ۱۳گفتم که مرا زغم به سه بوسه بخرشمارهٔ ۱۴گویند گرفت یار تو یار دگرشمارهٔ ۱۵چون با یاران خشم کنی جان پدرشمارهٔ ۱۶ای ساده گل و ساده می و ساده شکرشمارهٔ ۱۷گفتم: که بیا وعده دوشینه بیارشمارهٔ ۱۸ای گلبن نو رسیده در باغ بهارشمارهٔ ۱۹یک خانه بتانند به جای اندر خورشمارهٔ ۲۰زلف و خط آن سرو قد سیمین برشمارهٔ ۲۱صد بار ز من شنیده بودی کم و بیششمارهٔ ۲۲تا با تو به صلح گشتم ای مایه جنگشمارهٔ ۲۳یاری بودی سخت بآیین و بسنگشمارهٔ ۲۴یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگشمارهٔ ۲۵هر چند که از تو بوسه یابم گه بامشمارهٔ ۲۶گر خواسته ای تو از پی خواسته ایمشمارهٔ ۲۷آن روز چه بد که با قضا یار شدمشمارهٔ ۲۸تا در طلب دوست همی بشتابمشمارهٔ ۲۹جستم همه ساله ای پسر کام تو منشمارهٔ ۳۰گویند که معشوق تو زشتست و سیاهشمارهٔ ۳۱خط آوردی رواست بر روی چو ماهشمارهٔ ۳۲با من چو گل شکفته باشی گه گهشمارهٔ ۳۳ای دوست به یک سخن ز من بگریزیشمارهٔ ۳۴ای دوست مرا دید همی نتوانیشمارهٔ ۳۵ای دوست تر، از دو دیده و بیناییشمارهٔ ۳۶از بهر خدای اگر تویی سرو سرای