گنج

شمارهٔ ۳۰ - و ازوست

ای ترک حق نعمت عاشق شناختیرفتی و ساختی ز جفا هر چه ساختی
کردار من به پای سپردی و کوفتیگرد هوای خویش گرفتی و تاختی
با تو به دل چنان که توان ساخت ساختمبر من ز حیله هر چه توان باخت باختی
نتوانی ای نگارین گفتن مراکه تواز بندگان خویش مرا کم نواختی
گویا حدیث ما و توگفت، ای بت،آنکه گفت«ای حق شناس رو که نکو حق شناختی »