گنج

شمارهٔ ۷۰ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی گوید

وزن: فعولن مفاعلن فعولن مفاعلنقافیه: ار۳۲ بیت
بدین خرمی جهان، بدین تازگی بهاربدین روشنی شراب، بدین نیکویی نگار
یکی چون بهشت عدن یکی چون هوای دوستیکی چون گلاب بلخ یکی چون بت بهار
زمین از سرشک ابر، هوا از نسیم گلدرخت از جمال برگ، سرکه ز لاله زار
یکی چون پرند سبز، یکی چون عبیر خوشیکی چون عروس خوب، یکی چون رخان یار
تذرو عقیق روی، کلنگ سپید رخگوزن سیاه چشم، پلنگ ستیزه کار
یکی خفته بر پرند ، یکی خفته بر حریریکی رسته از نهفت یکی جسته از حصار
زبلبل سرود خوش، زصلصل نوای نغززساری حدیث خوب، زقمری خروش زار
یکی بر کنار گل، یکی در میان بیدیکی زیر شاخ سرو، یکی بر سر چنار
هوا خرم از نسیم، زمین خرم از لباسجهان خرم از جمال، ملک خرم از شکار
یکی مشک در دهان، یکی حله بر کتفیکی آرزو بدست، یکی دوست در کنار
زمانه شده مطیع، سپهر ایستاده راسترعیت نشسته شاد، جهان خوش به شهریار
یکی را بدو نیاز، یکی را بدو شرفیکی رابدو امید، یکی را بدو فخار
ازان عادت شریف ، ازان دست گنج بخشازان رای تیز بین، ازان گرز گاوسار
یکی خرم وبکام، یکی شاد و کامرانیکی مهتر و عزیز، یکی خسته و فکار
مصافش بروز رزم، سپاهش بروز عرضبساطش بروز بزم، سرایش بروز بار
یکی کوه پر پلنگ، یکی بیشه پر هزبریکی چرخ پر نجوم، یکی باغ پر نگار
امیران کامران، دلیران کامجویهزبران تیز چنگ، سواران کامگار
یکی پیش او بپای، یکی درجهان جهانیکی چون شکال نرم، یکی چون پیاده خوار
کمند بلند او، سنان دراز اوسبک سنگ تیر او، گران گرز هر چهار
یکی پشت نصر تست، یکی بازوی ظفریکی نایب قضا، یکی قهر کردگار
به ماهی چهار میر، به ماهی چهار شاهبه ماهی چهار شهر، بکند از بن و ز بار
یکی را بکوه سر، یکی را بکوه شیریکی را بدشت گنج، یکی را به رودبار
ازین پس علی تگین، دگر ارسلان تگینسه دیگر طغان تگین ، قدر خان بادسار
یکی گم شود بخاک، یکی گم شود بگوریکی در فتد به چاه، یکی بر شود به دار
ملک باده ای به دست ، سماعی نهاده پیشیکی طرفه بر یمین، یکی طرفه بر یسار
یکی چون عقیق سرخ، یکی چون حدیث دوستیکی چون مه درست، یکی چون گل ببار
بهارش خجسته باد، دلش آرمیده بادجهان را بدو سکون، بدو ملک را قرار
یکی را مباد عزل، یکی را مباد غمیکی باد بی زوال، یکی باد بی کنار
بداندیش او بجان، بدی خواه او بتننکو خواه او زیسر، نصیحتگر از یسار
یکی مستمندباد، یکی باد دردناکیکی باد شادکام، یکی باد شاد خوار
سرایش ز روی خوب، ولایت ز عدل و دادبساط از لب ملوک، در خانه از سوار
یکی گشته چون بهار، یکی گشته چون بهشتیکی گشته پر نگار، یکی گشته استوار