گنج

شمارهٔ ۱۷۵ - در مدح ملک زاده مسعود بن محمود بن سبکتگین

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ین۲۷ بیت
ای خانه مبارک و باغ بآفرینفرخنده باد و فرخ بر خسرو زمین
شاهنشه زمانه ملک زاده بو سعیدمسعود با سعادت و سلطان راستین
تابود بود و از پس این تابود بودمنصور و نیکبخت وقوی رای و پیش بین
توفیق پادشاهی باشدش برزبانفر خدایگانی باشدش بر جبین
هر جایگه که روی نهد بخت بریسارهر جایگه که حرب کند فتح بر یمین
گیتی همه به ملکت او را کند شرفدولت همه به جان و سر او را خورد یمین
بانام او و کنیت او ملک ساخته ستچون میخ با شیانی و چون مهر بانگین
عزمش چو عزم و حجت پیغمبران درسترایش چو رای و دولت نیک اختران متین
همچون پدر بزرگ و جهاندار و بختیارهمچون پدر کریم و مسلمان و پاکدین
فرخ پی و مبارک و از خاندان خویشفرخ پییش خلق جهان را شده یقین
تا او به فال نیک پدید آمد از پدرباماه و مشتری پدرش گشت همنشین
صد گنج بر گرفت و تهی کرد بی نبردصد شاه را شکست و به کف کرد بی کمین
آری به قدر مقدمه شاه شرق بودهمچون سپند مقدمه ماه فرودین
یک یک طلایگان شهنشاه بوده اندسلطان ماضی و پدر او سبکتگین
برتخت پادشاهی شاهی نهادپایکو را ز بخت پیش شود میر مؤمنین
آمد شهی که پیل برون آرد از مصافآمد شهی که شیر برون آرد از عرین
بر طالعی به بلخ در آمد که آسماناز چند گاه بازش کرده ست بهگزین
بر آسمان بزرگترین سعد مشتریستبا ماه بود مشتری اندر اسد قرین
ارجو که فرخی بود و فر خجستگیو ایزد به کار ملک مر او را بود معین
چونانکه آرزوی دل بندگان اوستسالی هزار باشد در مملکت مکین
تاهر دو تهنیت را در پیش او بریمصافیتر و شریفتر از لؤلؤ ثمین
یک تهنیت برای خراج تمام رومیک تهنیت برای خراج تمام چین
همواره شاه باد خداوند و شاد بادبدخواه او نژند و سرافکنده و حزین
گه چشم او به روی نگاری چو آفتابگه دست او به زلف بتی همچو حور عین
معشوق او بتی که دل اندر دو زلف اوگم گردد از خم و گره وتاب و پیچ و چین
همواره این سرای چو باغ بهشت باداز رومیان چابک وترکان نازنین
این شاه را خدای بدان طالع آفریدکز خلق جاودانه بر او باشد آفرین