گنج

شمارهٔ ۱۱۳ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین سبکتگین

بگذرانیدی سپاه از رود هایی کز قیاسژرف دریا باشد اندر جنب آن هر یک قلیل
بس شگفتی نیست گر بر ژرف دریا بگذردلشکری کو را بود محمود دریا دل دلیل
باز گشتی شادمان و بر ستوران سپاهاز فراوان زر و زیور بارها کردی ثقیل
رای را زنده تو بجهاندی و بز دودی همیزنگ کفر از روی بیدینان به صمصام صقیل
پشت اورا موج آن دریا بدریا در فکندکز پس پشتش پدید آوردی از خون قتیل
ای برون آورده اندر کشور هندوستانپیل جنگی از حصار و کرگ پیل افکن ز غیل
ژنده پیلان کز در دریای سند آورده ایسال دیگر بگذرانی از لب دریای نیل
قرمطی چندان کشی کز خو نشان تا چند سالچشمه های خون شود در بادیه ریگ مسیل
تا زجامه سوکواران بر زنان مصریانهمچو زر بخشش تو مست گرداند کفیل
راست پنداری همی بینم که باز آیی ز مصردر فکنده در سرای ملحدان ویل و عویل
وان سگ ملعون که خواننداهل مصر او را عزیزبسته و خسته به غزنین اندر آورده ذلیل
دار اوبر پای کرده در میان مرغزارگرد کرده سنگ زیردار او چون میل میل
تا چو بردار مخالف سنگها بیمر شوداهل بدعت سر بتابند از مخالف قال و قیل
ای یمین دولت و دولت به تو گشته قویای امین ملت و ملت به تو گشته جمیل
گرد راه و آفتاب معرکه نزدیک توخوشتر از گرد عبیر سوده و ظل ظلیل
در جهانداری به ملک و در عدو بستن به جنگهم سلیمان را قرینی هم فریدون را بدیل
جز تو در سیحون و جیحون از همه شاهان که دادمرغ و ماهی را طعام از طعنه رمح طویل
تا غزلخوان را بباید وقت خواندن در غزلنعت از زلف سیاه و وصف از چشم کحیل
تا به رنگ و بوی چون سوسن نباشد شنبلیدتا به طعم و فعل چون زیتون نباشد زنجبیل
روز تو فرخنده بادو ملک تو پاینده بادبخت نیکت یار باد و دولت عالی عدیل
بزم تو از روی ترکان حصاری چون بهشتجام تواز باده روشن چنان چون سلسبیل