گنج

شمارهٔ ۱

جان را هوای روی تو بر جای جان نشستمهر توام درون دل مهربان نشست
گنج روان توئی و بهر تار موی تومار شکنج بر سر گنج روان نشست
هر دل که از کنار تو برخاست یک زمانجان داد و از میان جهان بر کران نشست