گنج

شمارهٔ ۲۱ - وله

قافیه: انازو۷ بیت
صورت گردون صفت جسم زمین را جان از اوماده جان لطف او لیکن خرد حیران از او
آینه رنگی که در یک لحظه گردد پیش چشمنقش ششدر هشت اشکال فلک عریان از او
آن یمانی تیغ بین اندر یمین او که هستکفر در ناایمنی اندر امان ایمان از او
زاده ایمان که گر بر آسمان عکس افکندنور صد خورشید بخشد در زمان کیوان از او
گر کشد مالک رقاب او را به شروان از قرابخاک ترکستان شود در قیروان قربان از او
گر ز فولاد فلک دشمن سپر سازد شودریزه ریزه روز کین چون سونش سوهان از او
او به سر سامان نیا آمد به نسبت لاجرمدشمن این دودمان شد یسر و سامان از او