رباعیات
شمارهٔ ۱تا از صفت وجود فانی نشویشمارهٔ ۲تا چند بنفس خویش بیداد کنیمشمارهٔ ۳تا هستی ما فنای مطلق نشودشمارهٔ ۴در لوح عدم نهان بود نقش وجودشمارهٔ ۵من کیستم آتش بدل افروخته ییشمارهٔ ۶روزیکه فلک بکشت ما داس نهدشمارهٔ ۷آنم که نه آب در دلم جسته نه تابشمارهٔ ۸ای با همه در میان وادی با همه یارشمارهٔ ۹تا جان ترا فنا میسر نشودشمارهٔ ۱۰آن قوم که اسرار ازل بنهفتندشمارهٔ ۱۱وقتست که رنگریزی تاک کنندشمارهٔ ۱۲منت که رسیدیم بکام دل ازوشمارهٔ ۱۳ساقی قدحی که از میان خواهم رفتشمارهٔ ۱۴افسوس که آتشم ببیهوده فسردشمارهٔ ۱۵هر دم چو فلک بوضع دیگر گرددشمارهٔ ۱۶تا از نظرم نهفته یی همچو پریشمارهٔ ۱۷جام می و بزم عشرت از میخوارانشمارهٔ ۱۸من می نه پی دفع خرد می نوشمشمارهٔ ۱۹تا خار کند نزاع همسنگی گلشمارهٔ ۲۰از گلشن جان غرض گل روی تو بودشمارهٔ ۲۱یا رب سببی که آب حسرت نخورمشمارهٔ ۲۲یا رب بفقیری و جگر سوزی ماشمارهٔ ۲۳ای دل بهوس روزی ننهاده مخواهشمارهٔ ۲۴ایزد همه خلق و لطف بخشید تراشمارهٔ ۲۵هر چند که خرقه ام شراب آلودستشمارهٔ ۲۶در میکده ها حکم جنونم کردندشمارهٔ ۲۷گاهی ز هوای روز وصلیم نژندشمارهٔ ۲۸روزی دلم از پی سرانجام نشدشمارهٔ ۲۹چون مرغ سحر جناح گلفام گشودشمارهٔ ۳۰ای نظم تو نو گل گلستان خیالشمارهٔ ۳۱می نوش که شد چمن زر افشان ز خزان