گنج

مفردات

شمارهٔ ۱دارم بتی که شرح ندارد بهانه اششمارهٔ ۲همه شب گرد شمع خویش بی‌پروانه می‌گردمشمارهٔ ۳چو نتوانم که در بزم تو بی‌موجب درون آیمشمارهٔ ۴دارم دل گرم و دم تقریر ندارمشمارهٔ ۵اگر عکس تو افتد ای صنم در پرده مستان راشمارهٔ ۶دمی کز تن جدا سازد سرم تیغ جفای توشمارهٔ ۷در دل من گر دمی آن ماه منزل می‌کندشمارهٔ ۸تو در خوابی و من گرد سرت در ناله و زاریشمارهٔ ۹هر نفست با کسی شوخی و بی باکیستشمارهٔ ۱۰هرکه دارد در دهان چون غنچهٔ سیراب زرشمارهٔ ۱۱بود بیجان آینه از هجر روی روشنششمارهٔ ۱۲داغ داغم از هوای دوزخ و فکر بهشتشمارهٔ ۱۳بتان با هم حکایت‌های شیرین بر زبان دارندشمارهٔ ۱۴اگر چه میکده بسیار و باده ارزانستشمارهٔ ۱۵چو برگ لاله سموم غمت گداخت مراشمارهٔ ۱۶نماید تیره‌گون آیینهٔ بی‌روی نکوی اوشمارهٔ ۱۷چراغ خلوتم ای باد کشتی بی‌محل امشبشمارهٔ ۱۸بمیرم، چند بر مقصود بخت واژگون باشمشمارهٔ ۱۹به دور لاله چون ابر بهاران رو به صحرا کنشمارهٔ ۲۰تا به عشق تو سر در آوردمشمارهٔ ۲۱ز غم می سوزم و یک لحظه آرامی نمی بینمشمارهٔ ۲۲چو مجنون گر به صحرا افتم از شوق رخت روزیشمارهٔ ۲۳به غیر از مه ندارد کس خبر از ناله و آهمشمارهٔ ۲۴دلگرمی افزون می شود دور از مهی چون هر شبمشمارهٔ ۲۵تا کرد سیب با ذقن او سخن برونشمارهٔ ۲۶زده ام ز عشق شمعی بخود آتشی بخامیشمارهٔ ۲۷ز پیش چشم گریان عزم رفتن چون کند یارمشمارهٔ ۲۸چنان در مجلس می عشوهٔ ساقی کند مستمشمارهٔ ۲۹چو شب ظلمت شود در کوی او از دود آه منشمارهٔ ۳۰نیست در آتش غمت گریه ز روی اضطرابشمارهٔ ۳۱ز راه آن حرم گردی چو در پیراهنم گیردشمارهٔ ۳۲گرمی مجلس از نفس دلکش منستشمارهٔ ۳۳دوست دشمن گشت و مهرم در دل همدم نماندشمارهٔ ۳۴وقتست که با خوبان در باغ گذار آرمشمارهٔ ۳۵چو میرم شمع من گر بر مزارم پرتو اندازدشمارهٔ ۳۶خوش آن ساعت که در آیینه می‌دیدیم ترا ای ماهشمارهٔ ۳۷هر ناوک مژگان که دلم در نظر آردشمارهٔ ۳۸خوبی چنانکه از تو صبوری نمی توانشمارهٔ ۳۹ز تو چونکه بیوفایی چه خوشست دور بودنشمارهٔ ۴۰مده ساقی پیاپی جام و بیهوشم مساز امشبشمارهٔ ۴۱آه کز جلوه ی نازک بدنی مست شدمشمارهٔ ۴۲مردم دیده ی من حلقه ی موی تو چو دیدشمارهٔ ۴۳ز مهر و ماه بگذشتی به گاه جلوه در خوبیشمارهٔ ۴۴بدل خیال تو دارم خراب چون نشومشمارهٔ ۴۵عیدست و عیش من برخش جان سپردنستشمارهٔ ۴۶سوختم در عشق و مهر آن صنم دارم هنوزشمارهٔ ۴۷شب که با صد سوز پهلو بر سر آن کو نهمشمارهٔ ۴۸پروانه صفت شبها در بزم دل افروزم