گنج

شمارهٔ ۶ - بر کاینات آنچه یقین فرض و واجبست

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ت۴۹ بیت
بر کاینات آنچه یقین فرض و واجبستمهر و محبت اسدالله غالبست
انسان ندانمش که نداند بهین قومآنرا که هل اتی علی الانسان مناقبست
فرقست از آنکه زاده ی دین آمد از ازلبا آن نو اعتقاد که ده روزه طالبست
با آنکه آفتاب بحکمش کند عملصدق دروغ کج نظران صبح کاذبست
قدر علی ز صاحب معراج بازپرستا روشنت شود که در اعلی مراتبست
گر افضلیتست اتم افاضلستور اقربیتست اقر اقاربست
خواند از وفا حبیب خدایش حبیب خویشاخلاص تا کجاست که مطلوب طالبست
دست بریده کرد درست این غریب نیستبخشید سر بخصم خود این از غرایبست
نبود عجب گر از همه شانی کند ظهورذات علی که مظهر کل عجایبست
علمش خبر دهد که سعیدست یا شقیاز هر چه در میانه ی صلب و ترایبست
یک گام صوریش ز مدینه ست تا تبوکیک سیر معنیش به ثریا ز یثربست
در بارگاه شاه نجف هر صباح و شامپروانه افتاب و مه بدر حاجبست
امرش بر امتان نبی دین و لازمستمهرش به بندگان خدا فرض و واجبست
نیک اختری که یافت فروغ چراغ اونزد خدا و خلق سعید العواقبست
نسبت بطاق روضه سرای امیر نحلاین پرده های سبز چو بیت عناکبست
خدام شاه را ز تف آتش جحیمپروانه ی نجات و برات مواجبست
اصحاب صفه را عوض جیفه ی فناهر بامداد عمر ابد نزل راتبست
آن خس که خار خار دل اهل بیت خواسترگ در تنش بقصد چو نیش عقاربست
آن بد گمان که با اسدالله کینه باختگو دیده باز کن که به خواب ارانبست
دیگر مکن مناظره با غاصب فدکاو را همین بسست که گویند غاصبست
در حیف نخل باغ جگر گوشه ی رسولاز جویبار دیده روان دمع ساکبست
شایسته ی مصیبت و رنجست ناصبیکو دشمن امام زحب مناصبست
زخم زبان که هست بدل نقش فی الحجربر قلب رو سیاه خوارج مناسبست
نور علی ز ارض نجف می رسد بعرشباشد چراغ دل اگر از دیده غایبست
صوت نهان و معنی مقصود در حضورجان واله مشاهده و تن مراقبست
تعداد رشحه ی قلم فیض بخش اویبرون ز جذر و مد رقوم محاسبست
در صورت ار نهانست بمعنی بود عیانخورشید را چه نقص که گویند غاربست
یک پرتو از فروغ رخش مهر لامعستیک شعله از چراغ دلش نجم قاقبست
نادعلی چو ورد زبان ساخت متقیآسوده از بلا و مصون از نوایبست
دانش و بال و زهد ریا، بی قبول اوگر شیخ خانقاه و گر پیر راهبست
عین علیست آینه ی اعتقاد مردروی کسی سفید که پاک از معایبست
زاندم که خواست تافت بر اهل شک آفتابدامن بخون دل زده در چاه معزبست
ساغر ز دست ساقی کوثر کشد مدامآن کز زلال چشمه ی تحقیق شاربست
اشیا به آستین یدالله داده دستچون اختیار بنده که در دست صاحبست
ای شسته از مطالب ارباب جیفه دستدامان شاه گیر که ذیل مآربست
بر خود مساز مذهب هفتاد و دو درازیک رنگ آل باش که اصل مذاهبست
در مدح حیدر آنچه خدا و رسول گفتراجع به ذات مهدی صاحب مواهبست
هم نشأه ی بنی و ولی صاحب الزمانشاهی که فتح و نصرتش از این دو جا نبست
خلقش عظیم و طبع کریم و دلش رحیماین موهیت تمام ز توفیق واهبست
با شرع و دین ز جنبش اولیست توأمانبا عقل کل ز غیب هویت مصاحبست
تسبیح کرده ز اختر و دفتر ز ماه و مهرتا روز همدم شب مشکین ذوایبست
اینست بندگی که بود خاصه بهر حقنه طاعتی که بهر وصول کواعبست
زهدش شفیع قهقهه ی صبح ضاحکستعلمش مزیل شعبده ی چرخ لاعبست
دشمن گداز و دوست نوازست روز رزمدر میمنه ست جاذب و بر قلب حاربست
آنجا که عرض لشکر نصرت شعار اوستاجرام سبعه گرد نعال مراکبست
شاها بقادری که وضیع و شریف راازوی امید لطف نجات از مصایبست
کاین بنده تا بشارع هستی مجال یافتهمراه این جناب و پی این مواکبست
واثق بعفوتست فغانی که از خطاعنوان نامه ی عملش عبد مذنبست
ظل علی و آل علی مستدام باداینست مطلبی که اهم مطالبست