گنج

شمارهٔ ۱۶ - در منقبت سلطان علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ار۳۵ بیت
ای کعبه را ز وقفه ی عید تو افتخارقربانی تو هستی ابنای روزگار
در عیدگه ز شوق رخت چشم اهل دیدبازست همچو دیده ی قربانی فگار
تا گرد مقدم تو دهد مروه را صفااز کعبه مانده حلقه بدر چشم انتظار
بهر نثار محمل گردون شکوه تستزمزم که چون ستاره کند قطره ها قطار
پاک از گنه شد آنکه نثار تو کرد جانای جان پاک در حرم حرمتت نثار
هر دم به روزگار تو عیدیست خلق رافرخنده روز وصل تو ای عید روزگار
گل گل شکفته آنکه هواخواه کعبه بوددارد برای طوف حریم تو خار خار
دارد طواف روضه ی مشهد ثواب حجنزدیک گشته از تو ره خلق این دیار
ان کعبه راست خار مغیلان بجای گلوین روضه راست لاله و ریحان بجای خار
آوازه ی جمال تو هر کس که بشنودتا ننگرد بدیده نگیرد دلش قرار
طاوس روضه در حرمت جان فدا کنددر جلوه گر بخاک درت افگند گذار
سلطان بارگاه امامت ابوالحسنای مهر و مه ز گرد رهت یکدو ذره وار
چشم و چراغ دوره اثنا عشر توییای قبله ی قبایل و ای کعبه ی تبار
وقت دعا سفینه ی نوح آورد روانانفاس روح بخش تو از ورطه بر کنار
گیرد فضای ملک دو عالم پیک نفسچون بر براق برق شود همت سوار
از خاک آستان تو دارند آبروپیران مو سفید و جوانان گلعذار
بر چار جوی هشت چمن سایه ی افگندقدت که طوبییست ز فردوس هشت و چار
ای راز مخفی دو جهان از فروغ دلبر آفتاب رای تو چون روز آشکار
اهل نظر ز عین صفا توتیا کننددر کعبه گر ز دامن پاکت رسد غبار
بر آسمان قدر کند کار آفتابفانوس بارگاه تو در پرده ی وقار
مرغ حریم سدره چو پروانه صبح و شامپرواز کرد گرد سر شمع این مزار
هر ذره بی که خاست بمهر تو از زمینپهلو بر آفتاب زد از عین افتخار
گاهی که التفات بکار جهان کنیدیگر سپهر را نرسد دخل هیچ کار
روز ازل که فاعل مختار تا ابدبر دست اعتبار تو می داد اختیار
ذات بزرگوار تو از همت بلندفرمود بر مطالعه ی علم اختصار
کار جهان چو نامزد دولت تو شدگردون بوفق امر کمر بست بنده وار
هم قدر علم دارد و هم دولت عملشخصت که در دو کون خدا ساخت بختیار
از لاف خصم روشنی مهر کم نشدبیشست از ملایمت مهره، زهر مار
آن خس که ساخت دانه ی انگور دام رهشد بر مثال برگ خزان خوار و شرمسار
باشد نشان بغض وی از زردی رخشآری دلیل روشن نارست برگ نار
حالا ز جام جهل بود مست خارجیفریاد ازان نفس که رسد نوبت خمار
دارد فغانی از طلب گرد مقدمتبر رهگذار باد صبا چشم انتظار
چندانکه میدمد گل و نوروز می شودچندانکه عید می رسد و می رسد بهار
چون صبح نوبهار به صد رو شکفته بادگلزار آلت از اثر لطف کردگار
در باغ دهر ظل رفیع تو مستدامکاین نخل نو ز گلشن آلست یادگار