شمارهٔ ۱۴ - در منقبت مولای متقیان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام
ای آمده در گلشن جان نخل تو واحداثبات دویی بر الف قد تو زاید
آنی که پی روشنی کار دو عالمشد نور تو از مشرق و مغرب متصاعد
روی تو بود در نظر بنده ی مؤمنچون جلوه ی معبود در آیینه ی عابد
دارند محبان تو چون عقد لآلیاز شایبه ی گرد ریا، پاک عقاید
هر گوهر مقصود که در پرده نهان بودبر لوح ضمیر تو یکایک شده وارد
جایی که قلم نام تو بر لوح نویسدآنجا چه نماید رقم کلک عطارد؟
سلطان سراپرده ی عزت که ز عصمتاز هر چه بود غیر خدا آمده زاید
خورشیدی و در مطلع انوار امامتآثار بود عصمت ذات تو شواهد
تسبیح تو آزاد کند در صف طاعتاز دام هوی مرغ دل راکع و ساجد
از نور تو شد مشرق انوار سعادتدر صبح ازل گوشه ی محراب مساجد
سیر تو بود در چمن عالم علویشرح شب معراج بدین واقعه شاهد
بی نور ولایت نبود شمع نبوتهم قول رسولست درین نکته مؤید
در آینه ی نور خدا نقش دویی نیستهیهات که شد دیده ی احول متردد
گر پرتو خورشید به صد آینه تابدیک عین بود در نظر دید موحد
در دیده ی غیر تو خیال تو نگنجدیعنی که برونست ازین پرده زواید
در یک نظر از ذره بخورشید برد راهآنرا که شود جذبه مهر تو مساعد
عیسی نفسان بر سر خوان انا املحاز چاشنی نطق تو گیرند فواید
در نیت کاری که رضای تو نباشدگر عقد نمازست بود نیت فاسد
در گردن جان حجله نشینان سخن رااز سلسله ی گوهر وصف تو قلاید
تا چند بود پرتو خورشید ولایتدر پرده نهان از حسد دیده ی حاسد
شد وقت که خورشید عنایت بدرخشداز اوج یقین کوری این جمع مقلد
آنروز بود اول نوروز هدایتکاین باغ کهن را شود امر تو مجدد
با سوز دل و دیده ی خونبار، فغانیشد در طلب گوهر وصف تو مجاهد
تا اهل صفا در طلب گوهر بینشآرند بجا در حرمت شرط قواعد
گرد قدمت سرمه ی ارباب یقین بادکاین گوهر مقصود بود اصل مقاصد