فصل ۸
محمود اَنارَاللّهُ بُرْهانَهُ چون بر سریر عزت باردادی ایاز بر حاشیهی بساط عزت بندهوار بر قدم حرمت ایستاده بودی و چشم انتظار گشاده باز چون در خلوتخانهی انس درآمدی و بر سریر قرب از ایشان دیگر سان گشتی ایاز محمود شدی و محمود ایاز.
اگر وارد قوی بود و قابل ضعیف، وی را در جست و جوی آرد اگر قویتر شود گفت و گوی آرد و اگر قویتر شود روا بود که وی را در رفت و روی آرد و در شست و شوی آرد چون از گفت و گوی و جست و جوی بازماند خواهد که از وجود مکنسه سازد و وحشت خودی خود را از ساحت عالم هستی بروبد:
و گاه خواهد که از حرارت آتش شوق آب شود و حاشیهی بساط دوستی را از لوث وجود بدان آب بشوید.