فصل ۴
اگر این معنی در بتکده روی نماید روی به بت باید آورد و زنّار گاهگاه بر میانِ وقت باید بست و از غم برست و به یقین باید دانست که عاشقِ گرانمایهٔ سبکرو را هر چیز که جز معشوقست حجاب راه معشوقست:
کعبه و بتخانه حجابند و بسروی دلم سوی رخ یار کو
قبله بدل گشت درین ره مراخیز بگو قبلۀ کفار کو
ای عزیز چون خطاب مستطاب جاءَ الحقُّ وَ زَهَقَ الباطِل وارد گشت بتان مکه از لذت بشارت ظهور نور حق در روی افتادند خَرّوا له سُجَّدا..
تا قبلۀ عشاق جهان روی تو شدروی بت و بتگران همه سوی تو شد
چوگان سر زلف تو رهبان چو بدیدانگشت برآورد و یکیگویِ تو شد