گنج

فصل ۳۷

۱ بیت

اگر محمود ایاز را گفتی برو به خدمت دیگری مشغول شو و از ما فارغ باش لعمری اگر برفتی و فرمان بجای آوردی در رفتن مصیب بودی یا مخطی؟ آن کس که درین مقام فرمان‌برداری نماید خام است:

گفتی دگری بین کنم ای بیناییگر تو دگری چو خویشتن بنمایی

لعمری چون امر وَسارعُوا اِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَةٌ عَرَضُها السَّمواتُ وَالْاَرْضُ. به خلائق رسید زاهدان در مسارعت آمدند و عارفان عاشق‌صفت بر در سرادق عزت معشوق پای در دامن حسرت آوردند و سر در گریبان حیرت کشیدند و تقاعد نمودند:

گفتی که برو حدیث ما کن کوتاهای دوست کجا روم کجا دانم راه ؟