گنج

فصل ۱۸۳

قافیه: اندارم۲ بیت

عجب چون عاشق در عالم خود بار نمی‌یابد در عالم معشوق از کجا بار یابد یعنی عاشق بخود خود را نمی‌تواند بود که بخود معشوق بود و معشوق را از اشتغال بحسن و کرشمۀ خود از کجا پروای بودن عاشق باشد بدین نسبت درد عاشق ابدیست و اندوه او سرمدی.

تا جان دارم غم تو در جان دارمو اندوه تو از دو دیده پنهان دارم
غمهای تو چون گران ندارد باریبر دوش دل خویش کشم تا جان دارم