فصل ۱۶۵
آنچه گفتهاند عاشق کور و کر باید سر این سخن است هرکه بخود بینا نبود کور بود و هرکه بخود شنوا نبود کر بود شبلی قدَّس اللّه روُحَه پرسیدند مَنِ العارفُ قال صمٌ بکمٌ عُمیٌ کسی سرش نمیداند زبان درکش زبان درکش
ای خواجه مزن تو اندرین راه قدمتا هستی خود نیست نبینی هر دم
خواهی که شوی تو اندرین ره محرماز دیده بصیر باش و از گوش اصم