فصل ۱۵۵
هیچ روزی که بر عاشق گذرد مبارکتر از آن روز نبود که او را در نظر معشوق یابند بردار برآمده و منتظر کشف اسرار شده در آن حال که آن واصل را بردار برآوردند موحدی باو رسید پرسید مَا الْمَحَبَّةُ فَقال هذا اَوّلُ قَدَم مِنْهُ:
گفت خوبان چو پرده برگیرندعاشقان پیششان چنین میرند
آن روز دار مینمود اما او را روز بار بود چون در نظر یار بود:
حلاج دلا که مقتدای کارستبردار همی گفت که روز بارست
از یار هر آنکسیکه برخوردارستجانش بر یار و تنش برداست