گنج

فصل ۱۱۳

بیابان بی پایان عشق مردم خوار است اگر عاشقی را برگ مسافرت بود دست در شاخ بیمرادی زند بلکه نهال هستی از چمن وجود برکند و در دریای نیستی افکند:

در بادیه گر هیچ سفر خواهی کردبر آتش عاشقی گذر خواهی کرد
در آرزوی لعبت حسنش بدو دسترخساره پر از خون جگر خواهی کرد