گنج

بخش ۱ - سر آغاز

ما مقیم آستان توایمعندلیبان بوستان توایم
گر رویم از درت و گر نرویماز تو گوییم و هم ز تو شنویم
چون که در دام تو گرفتاریماز تو پروای خویش چون داریم؟
چون دم از آشنایی تو زنیممیل بیگانگی چگونه کنیم؟
سر ما و آستانهٔ در تومنتظر تا رویم در سر تو
تو مپندار کز در تو رویمبه سر تو، که در سر تو رویم
تا ز عشق تو جرعه‌ای خوردیمدل بدادیم و جان فدا کردیم
تا به کوی تو راهبر گشتیمجز تو، از هرچه بود برگشتیم
تا ز جان با غم تو پیوستیمرخت هستی خویش بربستیم
تا ز شوق تو مست و حیرانیمره به هستی خود نمی‌دانیم
چون به سودای تو گرفتاریمسر سودای خود کجا داریم؟
تاب حسن تو آتشی افروختدل ما را بدان بخواهد سوخت