بخش ۱ - سر آغاز
مطربا، نغمهٔ حزین بر داریک زمانم دماغ جان تر دار
از نه آهنگ خردهٔ عشاقنغمهای گو، ز پردهٔ عشاق
مردم از هجر دوست، یک دمهایدل من زنده کن به زمزمهای
تا من اندر سماع عشق آیممجلس عاشقان بیارایم
نفسی بگذرم ازین پس و پیشساعتی بنگرم به هستی خویش
چون که پی گم کنم ازین هستیراه یابم به عالم مستی
همچو مستان سماع برگیرمنعرهٔ شوق دوست درگیرم
ساعتی همچو آرزومندانز اشتیاق حبیب در میدان
مرغ بسمل صفت، زنم پر و بالوآیم از روزگار حال به قال
شرح عشق محب و حسن حبیببدهم یک به یک علیالترتیب:
روز اول، چو جوهر انسانمایل عشق بود و خالی از آن
واهب اصل آلتی بخشیدکه بدو نیک را ز بد بگزید
در زمانه بدید تو بر توحسن با قبح و زشت با نیکو
گشت ناظر به صورت هر دوز صفا و کدورت هر دو
چون شد اندر دلش صفا غالبنشد او جز جمال را طالب
روی زیبا ز روی بد بگزیدبد نخواهد کسی، چو نیکو دید
هر کجا حسن دلربایی دیدچشم جانش همی درو نگرید
هر دمش کسوتی لطیف نمودهر زمانش ارادتی افزود
هر که عاشق به دیدهٔ جان شدگلخنی وار پیش سلطان شد: