بخش ۶ - غزل
هر دلی کان به عشق مایل نیستحجرهٔ دیو دان، که آن دل نیست
زاغ، گو: بیخبر بمیر از عشقکه ز گل، عندلیب غافل نیست
دل بیعشق چشم بینور استخود ببین حاجب دلایل نیست
بیدلان را جز آستانهٔ عشقدر ره کوی دوست منزل نیست
هر که مجنون شود درین سوداای عراقی، مگو که عاقل نیست