گنج

بخش ۱۱ - اندر ابتدای کتاب

صاحبا، راز اندرون ز نهفتتا نپرسی ز من، نخواهم گفت
بنده را خاطری است ناخرسندعاشق هجر یار، لیک به بند
که پسندد چو من هنرمندیلب ببسته، اسیر دربندی؟
بنده را شاعری نپنداریزین گدایان خام نشماری
چون در گنج دوست وا کردندبه من این شیوه را عطا کردند
روز و شب درد درد می‌نوشمدر خروشم، اگر چه خاموشم
از تلطف به من نما گل رادر حدیث اندر آر بلبل را
تا نوایی ز عشق آغازموین چنین تحفه‌ها بپردازم
کلماتی است از مخارج اصلاندرو هست مندرج ده فصل