بخش ۱ - سر آغاز
هر که جان دارد و روان داردواجب است آنکه درد جان دارد
حمد بیحد کردگار احدصمد لم یلد و لم یولد
آنکه ذاتش بری است از آهوالذی لا اله الا هو
مالک الملک قادر بیعیبصانع عالم شهادت و غیب
ربنا جل قدره و علاآنکه از بدو فطرت اولی
خلق در دست قدرت او بودقدرتش دستبرد صنع نمود
صانعی، کز مطالع ابداعاو برآرد حقایق انواع
پس چهل طورشان در آن اشکالبرد از جا به جا و حال به حال
روحها داد روح را زان راحبه صبوحی اربعین صباح
امر او بر طریق کن فیکونهم چنان کاف نارسیده به نون
آفرینندهٔ زمان و مکاندر جهات طبایع و ارکان
خلق را در جهان کون و فسادهست او مبدا و بدوست معاد
زان پدر هفت کرد و مادر چارتا سه فرزند را بود اظهار
صنعش از آب و خاک و آتش و بادجسم را طول و عرض و عمق او داد
زان طرف روشنی و نزدیکیزین طرف بعد بود و تاریکی
چون شد از خاک تیره طینت تنکرد امرش به نور جان روشن